همان جای خودمان
نوامبر 28, 2009خب پس از یک روز تنزل رتبه، یکی از دوستان اطلاع داد که رتبه ام برگشته و در صفحه اول هستم، همان رتبه 3. به هر حال حالا که در حاشیه کارهای وبلاگ می نویسم،حداقل بگویم که چون شاهد استقبال زیادی از بخش موسیقی گیلان شدم، از این به بعد بیشتر در این زمینه کار خواهم کرد و سعی می کنم آلبوم های بیشتری برای دانلود بگذارم، کارهایی که اکثرا جتی سی دی آن هم قبلا موجود نبود را بیشتر آپلود می کنم که اولینشان اشک وارش بود که قبلا قرار دادم.
تنزل رتبه
نوامبر 28, 2009تنزل رتبه این وبلاگ از رتبه 3 به رتبه 300 در موتور جستجوی گوگل را به همه بینندگان و دنبال کنندگان وبلاگ تبریک عرض می کنم، من فکر می کردم بعد از 2 ماه بدست اوردن میانگین 180 بازدید در هر روز برای موضوعی به نام گیلان خوب است، ولی خب برگشتیم سر خانه اول، آمار ما شد به تریتیب 11 و 28 بازدید در دوروز گذشته. بی هیچ دلیل منطقی! حالا اگر کسی جستجو کند می گیلان در صفحه 31 ام، جستجوی شماره 300 ام را به ما اختصاص داده اند. شماره یک متعلق به وبلاگیست که آخرین بار پارسال به روز شده،در حالی که من هر یکی دوروز یک بار! به هر حال به نظر می آید باید از نو شروع کنم.
هشتمین همایش گیلان شناسی
نوامبر 24, 2009هشتمین همایش گیلان شناسی در روز 24 آبان 1388 در سالن وارش مجتمع خاتم الانبیا به کوشش موسسه مهرورزان گیل برگزار شد.
سخنران این همایش روبرت واهانیان، بود و درباره نهظت جنگل و مدارکی که برای تحقیق درباره نهظت جنگل ی توان به آن ها رجوع کرد سخنرانی کردند و همچنین اخبار تازه ای راجع به نهظت جنگل قرار دادند. ایشان درباره تقویم تطبیقی نهظت جنگل که بر اساس هجری خورشیدی تنظیم کرده بود توضیحاتی داد و همچنین دوره سوم روزنامه جنگل که آقای نوزاد در اختیارشان قرار داده بود. در پایان سخرانی به دو سوال و یا نقد دو نفر از حاضرین در همایش پاسخ دادند، یکی از آن دو نفر آقای فریدون نوزاد بود.
برای دیدن نسخه بزرگ عکس، اینجا یا روی عکس کلیک کنید
پس از سخنرانی واهانیان، نوبت به شعر رسید. سه شاعر از صومعه سرا، لشت نشاء و لاهیجان آثار خود را خواندند.
پس از شعر نوبت به موسیقی رسید، گروه آقای امین رضا پور.
اعضای این گروه عبارت بودند از ماکان فلاحتی: اواز، رسول داداشتی: سنتور، سیدرضا علوی: تار، مجتبی رحمانطلب: دف.
در پایان اجرای موسیقی، ماکان فلاحتی با فروتنی، با این که شاگرد پوررضا نبود حق شاگردی را به جا آورده و سخنانی درباره پوررضا گفت و پس از آن پوررضا نیز بلند گو بدست گرفته و سخنانی درباره این گروه خصوصا ماکان فلاحتی خواننده این گروه گفت.
برای دیدن نسخه بزرگ عکس، اینجا یا روی عکس کلیک کنید
پس از اجرای موسیقی به برخی از گیلانشناسان که در زمینه مسائل گیلان زحمات زیادی کشیده بودند به رس یادبودی هدایایی اهدا شد، من تعجب کردم که چرا اصلا در این بخش نامی از آقای جکتاجی مدیر مسئول گیله وا برده نشد. همچنین به شاعرانی که در این راسم شعر خوانی کرده بودند هم هدایایی اهدا شد
برای دیدن نسخه بزرگ عکس، اینجا یا روی عکس کلیک کنید
برای دیدن نسخه بزرگ عکس، اینجا یا روی عکس کلیک کنید
همچینین بنده از شروع سخنرانی واهانیان تا پایان اجرای موسیقی را ظبط کرده ام و برای دانلود قرار داده ام.
فایل سخنرانی را با کیفیت صدا برای دانلود قرار دادم، به همین خاطر بیش از 30 دقیقه سخنرانی و شعر را می توانید در 3.5 مگابایت دانلود کنید و فایل صوتی را به صورت فشرده با کیفیت خوب قرار دادم که 25 دقیقه در حجم 6 مگابایت است.
دانلود بخش 1: سخنرانی روبرت واهانیان، اجرای شعر(یکی از شعر ها متاسفانه به علت برخی مشکلات حذف شد)
دانلود بخش 2:اجرای موسیقی محلیهمایش شعر محلات رشت
نوامبر 23, 2009این مراسم روز 24 مرداد 1388 از ساعت 15:30 شروع شد.
پوستر برگزاری این همایش را من یک روز قبل از نمایش یعنی 23 مرداد به طور کاملا تصادفی دیدم، با این حال داخل سالن کوچک خاتم الانبیا، که باید سالن شماره 2 آن ها باشد، مملو از جمعیت بود. تا جایی که به تعدادی صندلی هم نرسید. البته این همایش را شهرداری رشت برگزار کرده بود و خب در این مدل همایش هایی که از جایی برگزار می شود، معمولا برای خالی نماندن صندلی افراد دعوتی زیاد هستند، به هر حال دانش آموزان زیادی در آنجا دیدم و فکر می کنم یکی دو مدرسه ای تعطیل شده بود تا مبادا سال خلوت باشد.
شروع کننده مراسم گروه موزیک شهرداری رشت بود که نخست سرود جمهوری اسلامی را اجرا و سپس دو آهنگ محلی گیلان را اجرا کردند.
سپس نوبت به مجریان مراسم رسید، منتظر بودم که یکی به صورت گیلکی سلام علیکی داشته باشد، به هر حال جشنواره شعر محلات رشت – پایتخت گیلکان – است، باید مجری رشتی باشد. مجری شروع کرد به حرف زدن یک لحظه احساس کردم در تهران هستم، ایشان خیلی خوب فارسی حرف می زدند و فکر نمی کنم یک بار در عمر پربار خود واژه ای به زبان گیلکی گفته باشد چه رسد به این که سروده باشد. به خود آمدم و فهمیدم در رشت هستم، چون شهرداری زحمت کشیده بود و این مراسم را برگزار کرده بود شروع کرد به ارسال سخنران بر روی سن و تبلیغات و ما این کار را کردیم ان کار را کردیم. صد البته ما شهروندان که ندیدیم شما چه کار کردید جز کند و کاو!
باری، جناب مجری پس از خواندن ابیاتی چند از اشعارش، شروع کردند به این که شعرا را بر اساس نوبت بندی که قبلا کرده بودند، فرا می خواند بر روی سن.
اینجانب تا ساعت 17:30 در انجا حضور داشتم، از 10 شعری که شنیدم 8 تای آن فارسی بود، مردم به اثار گیلکی علاقه زیادی نشان دادند، این را موقع تشویق کردن می شد حس کرد.
در میانه کار هم یک گروه موسیقی نوپا، به نام عارف اگر اشتباه نکرده باشم، چند تصنیف از آلبوم دریای بی پایان سالار عقیلی اجرا نمود که خب انها هم فارسی بود.
خاطر نشان می شوم، از 10 شعری که شنیدم یکی در وصف خود رشت بود که فارسی بود و تنها یک شعر در باره یکی از محلات رشت بود، که مربوط به خیابان معلم بود که قدمتی ندارد! بدین گونه بود که زبان فارسی در جشنواره شعر محلات رشت قدرت نمایی کرد! و این مراسم در شکوه هر چه تمام تر برگزار شد!
روی هر تصویر کلیک کنید، می توانید فیلم آن را ببینید و یا دانلود کنید.
گروه موزیک شهرداری رشت، اجرای آهنگ آسیه خانم از آلبوم می گیلان فریدون پور رضا
شعری به نام رشت که در وصف این شهر سروده شده و متاسفانه یکی دو بیت اول آن ضبط نشده
یک شعر زیبای گیلکی
چند دوبیتی و یک غزل
وارشˇ جئر
نوامبر 21, 2009امی دانشکده سوما سرا (صومعه سرا) دورونه. سوما سرا دورون از ماشین کی پیاده بیم تا امی دانشکده 20 دقیقه پیاده رایه کی ماشین رویم نیه. ولی ایته میان بور جنگلی نهه کی از وسط ایته منطقه جنگلی گوزره یو تنی 5 دقیقه ای فارسی تا دانشگا. امروزم باران امویی و من از راه جنگلی شوندبوم دانشگاه و هتو کی راه شون دوبوم، هندزفری مره موسیقی گوش دئیم. ایته ایته بوشو جلو تا ایته فایی فارسه به اواز دیلمان(پس ازباران). باران امویی سیل، ولی من هتو ای لحظه بئسم می دورو وره فاندرستم، بیدم جنگلˇ وسط با منظره سر سبز ایسم، وارش واره، منم ا موسیقیه گوش کودن درم. لحظه جالبی بو، حال عجیبی داشتیم، پیشنهاد کونم شومانم وارشˇ جئر حتما ا کاره گوش بدید.
از ایه تنیدی انه آلبومه دانلود بوکونید.
http://miguilan.wordpress.com/2009/08/27/آلبوم-پس-از-باران/
اصطلاحات و مثل های گیلکی – بخش 7 – چ
نوامبر 20, 2009توضیح:
خط اول فونتیک نوشته، خط دوم نوشته به خط عربی(احتمالا بعدا به روش گیله وایی اصلاح خواهد شد، خط سوم ترجمه عین عبارت به فارسی، خط چهارم کاربرد و پیام اصلی عبارت
çarvâdâr noboste kufre yâd bigifti
چاروادار نوبوسته کوفره یاد بیگیفتی
قاطرچی نشده کفر یاد گرفته ای
هنوز هیچی نشده خودت را گم کرده ای، گذشته ات را از یاد برده ای.
شاگرد نشده، استاد شدی
çâqu xu dume vânivine
چاقو خو دومه وانیوینه
چاقو دم (دسته) خودش را نمی برد
اشاره به این که نزدیکان و دوستان به هم ضرر و زیان نمی رسانند
çâquye sanâri haçin dasteye
چاقوی صناری هچین دسته یه
چاقوی ارزان فقط دسته خالی است.
هیچ چیز ارزانی خوب نیست و یا هیچ ارزانی و گرانی بی دلیل نیست
çerâq xu jere rušan nukune
چراغ خو جئره روشن نوکونه
چراغ زیر خودش را روشن نمی کند
اشاره به این که خیرش به خودش نمی رسد
çerâq lule pošto ru nare
چراغ لوله پوشتو رو نره
لوله چراغ(بخاری) پشت و رو ندارد
همین است که هست
çal bukune, panjâ nukune
چل بوکونه، پنجا نوکونه
به چهل برسد به پنجاه نمی رسد
عمر خودش را کرده، پایش لب گور است
çampâ bajo âbkeš
چمپا بج و آبکش.
برنج چمپا و آبکشی! توضیح آن که چمپا ارزان ترین و نامرغوبترین برنج تولید گیلان است
وجود نداشتن تناسب در امری
çube xudâ bi sedâye agar bezane bi davâye
چوب خودا بی صدایه، اگر بزنه بی صدایه
چوب خدا بی صداست، اگر بزند هم بی دواست
çulâqo mâçlus?
چولاقو ماچلوس؟
چلاغ و لی لی بازی/
وجود نداشتن تناسب در امری
çumâça sake mâne, ham xudiye gire ham bigâne
چوماچا سکه مانه، هم خودیه گیره هم بیگانه
مانند سگ چوماچا می ماند، هم خوری را می گیرد و هم بیگانه را
اشاره به این که فلانی غریبه و آشنا نمی شناسد
çiçire lange mâne
چیچیره لنگه مانه
از لاغری مانند پای مارمولک است
خیلی لاغر است
çire ur fukuni?
چیره اور فوکونی؟
چرا اطوار می ریزی؟
çize xob jâye bad neše
چیزه خوب، جای بد نشه
چیز خوب جای بد نمی رود
çizi ki be man narese, xâyam be âfato balâ berese
چیزی کی به من نرسه خایم به افت و بلا برسه
چیزی که به من نرسد، می خواهم به آفت و بلا برسد
دیگی که برای من نجوشد می خواهم سر سگ در آن بجوشد
تاریخ گیلان – بخش 19- دوران سلوکیان
نوامبر 20, 2009همانطور که در بخش های پیشین گفتم، اسکندر و سردارش پارمن ین نتوانستند بر سرزمین کادوسان دست یابند، تنها آماردها آن هم به صورت پیروزمندانه ای قرارداد صلح با اسکندر بستند و پذیرای فرمان آت فرادات، شاه خود فروخته ی تپورستان شدند. در گزارش هایی که تاریخ نویسان قدیم درباره ی کشور گشایی ها و متصرفات اسکندر در حوزه ی امپراتوری هخامنشی نوشته اند، نامی از کادوس دیده نمی شود. بنابر این می توان گفت کادوس همچون زمان هخامنشیان و پیش تر از آن استقلال خود را حفظ کرد. هم چنین پس از مرگ اسکندر در سال 323 پیش از میلاد و تقسیم گستره ی زیر فرمان او میان سرداران مقدونی و ایرانی که نام های آن ها در کتاب 18 بند 3 دیودور امده است، نامی از کادوس دیده نمی شود. بی تردید اگر کادوس جزو متصرفات اسکندر به شمار می رفت، سهم یکی از سرداران اسکندر می گردید و نام او نیز از سوی دیودور نوشته می شد. حتی در گزارش های مورخان آن زمان، هنگامی که از ایلات زیر فرمان اسکندر نام برده می شود، نامی از تپورستان و آمارد به میان نمی آید. گمان می رود اقوام اماردی و تپوری پس از رفتن اسکندر به سوی هند و در دنباله ی آشوب هایی که در این زمان در ایالات ایران بر اثر ستم های فراوان بیگانگان روی داد، فرصت یافته و با سر باز زدن از فرمان فاتحان بیگانه، استقلال و ازادی خود را تجدید کرده باشند. شاید به همین دلیل است که در زمان مرگ اسکندر، از سرزمین های آمارد و تپور به عنوان ایالات متصرفی مقدونی ها یاد نشده است.
از اوضاع گیلان در دوره ی پس از مرگ اسکندر و دوران فرمانروایی سلوکیان بر ایران، آگاهی چندانی در دست نیست. قراین تاریخی بیانگر ان است که به دنبال مرگ اسکندر، اماردها به راندن کارگزاران اسکندر، بار دیگر استقلال خود را بدست اوردند و می توان گفت سایر اقوام گیلان نیز مستقل بودند.
ریچاردن فرای در این باره نوشته است:”می توانیم گمان بریم که سرزمین های کنار دریای کاسپین، یعنی گیلان و مازندران زیر فرمان سلوکیان نبوده اند، ارمنستان که در مغرب آذربایجان و به مرز سلوکیان نزدیک تر بود، با آن که استقلال داشت، بیشتر از استان های بالا زیر نفوذ و گاهی خراج گزار سلوکیان بود، گرگان در جنوب شرقی دریای کاسپین، فرمانبردار سلوکوس اول بود.”
از رویداد های مهم این دوره در ارتباط با تاریخ گیلان، به وجود آمدن اتحادیه ی ایالات شمالی ایران به نام پشتخوارگر است. این اتحادیه که پس از مرگ اسکندر در دامنه شمالی و جنوبی البرز از گیلان، رویان(ناحیه ای شامل کوه و دشت در جانب باختری مازندران کنونی بود. این ناحیه از شمال به دریای کاسپین، از جنوب به کوه های ری، از باختر به چالوس و کلار و از خاور به ناتل روستاق – یکی از روستاهای قشلاقی شهرستان نور – محدود بود. دیلمان در باختر و طبرستان در خاور رویان قرار داشتند)، طبرستان(ناحیه کوهستانی ازندران امروز که در گذشته جایگاه تپوری ها بود)، سمنان، دامغان و دماوند تشکیل شد. حکومت واحدی داشت، خاندانی که بعد ها به خاندان گشنسف معروف گردید، در راس آن قرار گرفت. در دیباچه ی نامه ی تنسر(یکی از موبدان برجسته ی زمان ساسانیان) که از منابع معتبر تاریخ ایران باستان، اشاره ی کوتاهی به وضع سرزمین برشوارگر، که گیلان نیز بخشی از آن به شمار می رفت، در دوران فرمانروایی سلوکیان اشاره شده است. عبدالله بن مقفع، دانشمند ایرانی که این متن مهم تاریخی را از پهلوی به عربی برگردانده، در دیباچه ی آن چنین نوشته است”… جشنسف، پادشاه برشوارگر و طبرستان بود به حکم اجداد جشنسف از نایبان اسکندر به قهر و غلبه زمین برشوارگر را باز ستانده بود و بر سنت ملوک پارسی تولی کرد…”
از نوشته ی این مقفع چنین معلوم می شود که ساکنان گیلان و طبرستان در دوره ی پس از مرگ اسکندر، سر به شورش برداشتند و با راندن گماشتگان اسکندر از سرزمین های اجدادی خود، در دوران فرمانروایی سلوکیان با استقلال زندگی کردند.
به طور کلی، در دوران سلوکیان از اماردها و کادوسی ها در نوشه های تاریخی به جا مانده، کم تر یاد شده است. در سراسر این دوره، نه نام این اقوام در رده ی خراج گزاران فرمانروایان سلوکی دیده می شود و نه از شورش ها و رویدادهای سرزمین شان سخنی به میان می آید که این خود دلیلی بر چیره نبودن سلوکیان بر سرزمین آن هاست. چه اگر اینان خراج گزار سلوکیان و یا برپادارنده ی شورشی بر ضد سلطه ی بیگانگان بودند، تاریخ نویسان قدیم از ان یاد می کردمد. بنابر این می توان پذیرفت که در این دوران، اقوام ساکن ر گیان به دور از چیرگی سلوکیان در ارامش درونی خود به سر می بردند. نا گفته نماند که در سال 217 پیش از میلاد که سلوکیان در رافیا(رفیها) با بطالسه ی مصر به نبرد برخاستند، کادوسیان با سلاح های بومی خود، اما با لباس مقدونی در صف لشکریان سلوکی حضور داشتند. البته این روایت تاریخی به سر سپردگی کادوسیان به دربار سلوکیان اشاره ای نرفته است و صد البته کمک نظامی در حالت عادی نشانه ای از شکست و تابعیت نیست چه رسد به کادوسیان که بابت پول می جنگیدند و به مزدوری معروف بودند.
قلعه دیزبن لاهیجان
نوامبر 20, 2009نام این قلعه برگرفته از نام روستایی در 300 متری شرق قلعه است. این قلعه در بین اهالی به دیزبن، دزدبن و دزبن معروف است. این مکان در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان با نام قلعه ی دزبن و در کتاب از آستارا تا استراباد با نام دزدبن معرفی شده است.
در 4 کیلومتری شرق لاهیجان و کنار راه قدیمی لاهیجان به لنگرود، بر روی کوهی بلند، که بخشی از این کوه بر اثر برداشت سنگ لاشه تخریب شده است، بقایایی از این قلعه به چشم می خورد. این قلعه بین لیالستان و دیوشل قرار دارد.
قدیمی ترین کسی که از این قلعه یاد کرده، سید ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان است. این مولف در شرح وقایع زمان ناصر کیا در حدود سال های 845 و 846 ه.ق نوشته است:”بر فور خلابران رانکوه را بفرمود تا مجموعه جبه و جوشن بپوشیدند و سید محمد را که در زندان ناصر کیا بود سوار ساخته بدیشان بسپرد و گفت به قلعه دیزبن لاهیجان بروید و به کوتوال قلعه بسپارید”
منوچهر ستوده هم به نقل از کتاب تاریخ خانی نوشته است:”در سال 833 هجری بازاری در دزبن برپا می شد و در سال 912 هجری سدید نامی که نیابت سلطنت خان احمدخان را داشت، به ساختن قلعه مستحکمی در این جا دست زد تا بتواند علیه خان احمد خان قیام کند و با او دشمنی ورزد. پس از ساختن قلعه، کوتوالی آن را به یونس – غلام خود - داد.
تاریخ گیلان – بخش 18- دوران هخامنشیان 4
نوامبر 11, 2009پس از شکست کادوسیان از اردشیر سوم هخامنشی و از دست دادن استقلالشان، بار دیگر احتمالا بین 673 و674 پیش از میلاد شورش کردند و از نتیجه این جنگ بی خبر هستم. باری، در دوران سلطنت داریوش سوم، آخرین شاه هخامنشی، اسکندر مقدونی به قلمرو هخامنشی حمله کرد، چنان که مورخان یونانی روایت کرده اند، کادوسیان در صف متحدین هخامنشیان در این جنگ شرکت داشتند. در این جا مورخین گفته اند، متحد، متحدین هم کشورهای شکست خورده یا تسلیم نیستند، بلاکه دو کشور که قدرت برابری با یکدیگر را داشتند متحد می شدند، حالا قلمروی کوچک کادوسیان در برابر سلسله جنگ طلب هخامنشی قرار می گیرد، قطعا هخامنشیان حضور آنها، آنهم در آن موقعیت جغرافیایی که شرق و غرب، از یک سو مصر را به تنگ اورده بودند و از سویی هندی ها را تحت فرمان خود داشتند، در این موقعیت حضور قومی کوچک، آنهم در نزدیکی قلب امپراتوری را هرگز تحمل نمی کرد، اما چه شد که در اینجا در صف متحدین هستند، نشان می دهد که جایی زورشان به کادوسی ها نرسید و آنها استقلال خود را پس گرفتند، شاید در همان جنگ با اردشیر سوم این اتفاق افتاده باشد.
باز میگردیم به جنگ گوگمال و حضور کادوسی ها در این جنگ. باید گفت در این جنگ تپوری ها، هیرکانی ها، آماردها، کاس ها و سکاها دوشادوش کادوسیان در مقابل یونانی ها جنگیدند. داستان دلاوریهای مردمان شمال ایران در این جنگ را مورخان به تفضیل نوشته اند، محتوای کلی همه ان نوشته ها این است:”داریوش سوم وقتی با حمله اسکندر مواجه شد، از تملمی ایلات و متحدین درخواست کمک کرد. در پی آن کادوسیان و دیگر اقوام کرانه های کاسپین، متشکل از 8000 پیادو و سواره، راهی اردوی جنگی شاهنشاه ایران شدند.
داریوش سپاهیان گیلان و مازندران
داریوش این سربازن رو به چند دسته تقسیم کرد. دسته ای را با مادها و سکاها همراه کرد و آن ها را به فرماندهی یکی از سردارانش به نام آتروپات قرار داد.احتملا آتروپات هم فرمانده یکی از جناحین ارتش شده بود، خود داریوش سوم هم باید فرمانده بخش مرکزی ارتش بوده باشد. دسته ای دیگر از آنها را با دسته ای از سکاها همراه ساخت و به فرماندهی مازه برای پیشگیری از گذر مقدونی ها از دجله گماشت. این سپاهیان در جنگ، تا پایان کار داریوش نقش تعیین کننده ای داشتند. چنان که مورخان گفته اند اگر داریوش فرماندهی فاطعی بر روی سپاهیان داشت، می توانست با بهره گیری از شجاعت و توان کادوسی ها و آماردها مسیر تاریخ را به گونه ای دیگر رقم زند. کادوسی ها و آمارد ها در نبرد سنوشت ساز گوگمال یا اربیل – که در سال 331 پ.م میان سپاه ایران و یونان درگرفت – نقش تعیین کننده ای داشتند، هنگامی که نبرد به مرحله ی حساسی رسید، مازه گروهی از سواره نظام زبده کادوسی و سکایی را برگزید و به آن ها فرمان داد جناح چپ دشمن را دور بزنند. در اینجا می توان فهمید که مازه فرمانده جناح راست ایران بوده، پس آتروپات باید فرمانده جناح چپ ایران بوده باشد. و مازه به آن ها فرمان داد پس از دور زدن دشمن به اردوگاه آن ها هجوم برده و بار و بنه ان ها را تصرف کنند. فرمان مازه بی درنگ اجرا شد و گروه بسیاری از سربازان مقدونی و یونانی کشته شدند.
هنگامی که چیزی باقی نمانده بود تا سپاهیان اسکندر تار و مار گردند، داریوش در برابر دشمن از خود ضعف و سستی به خرج داد و از میدان نبرد پس نشست. مازه و جنگ جویانش وقتی خبر فرار داریوش و عقب نشینی بخشی از سپاه ایران را شنیدند، ناگزیر از ادامه ی نبرد سرباز زدند و راه فرار در پیش گرفتند. باید گفت آن ها به پشت سپاه دشمن رفته بودند و تقریبا در حالت محاصره قرار گرفته بودند. اگر سپاه ایران می بود، ان ها از پشت و جناح راس از جلو به جناح چپ یونانی ها حمله می کردند. این گونه بود که ایرانیان در نبرد با سپاهیان یونانی در گوگمال شکست خوردند. این نکته در این جا باید مطرح شود که شاه ایران چند سال پیش در لشکرکشی اردشیر سوم به سرزمین کادوس ها و جنگ با کادوسیان از خود دلاوری های زیادی نشان داد، یعنی او آدم خیلی جاعی بود ولی چطور شد که این جا این قدر وحشت کرد؟ جواب این سوال راباید در کتاب های تاریخ ایران یا یونان جست، شاید هم ماجرای شجاعت وی دروغی دیگر از سوی چوپان های دروغگوی تاریخ یعنی برخی مورخین یونانی باشد.
پس از گریز داریوش از جنگ، سرداران ایرانی همچون مازه و آتروپات که شکست ارتش هخامنشی را شاهد بودند، سر به فرمان اسکندر نهادند و داریوش نیز به همراهی سپاهیان کادوسی و سکایی به سمت دروازه کاسپین رفت. دروازه کاسپین بر سر راه مازندران وجو دارد. نزدیک قله ی دماوند گردنه ای بر سر راه مازندران است که در گذشته به آن دروازه کاسپین گفته می شد. به طور کلی دروازه کاسپین به ناحیه ای میان کویر نمک و که البرز گفته می شود. اسکندر نیز به دنبال داریوش وارد همدان شد. در این مکان وی سپاهیان خود را به 3 دسته تقسیم کرد: گروهی را به فرماندهی بهترین سردار خود، پارمن یُن به سرزمین کادوس فرستاد تا راه کمک کادوسی ها به داریوش را ببندد و گروهی دیگر را به فرماندهی یکی دیگر از نزدیکان خود به نام کراتر برای چیره شدن به سرزمین تپوری – که در سپاه ایران هم دوش کادوسیان و آماردیان می جنگیدند – به طبرستان فرستاد و خود نیز با گروهی دیگر به دنبال داریوش راهی خاور ایران شد.
کراتر طی سازشی با ات فرادات، سردار تپوری ها، طبرستان را بدون نبرد به زیر فرمان خود در اورد. اما پارمن یه از جنگاوران کادوسی و اماردی در گیلان شکست بزرگی خورد. از این رو اسکندر که بر ایران چیره گشته بود و مغرور پیروزی هایش بود و وی را اسکندر بزرگ یا شکست ناپذیر می خواندند، خود راهی سرزمین گیلان شد. هنگامی که اسکندر تلاش کرد که از راه طبرستان به گیلان حمله ور شود، به دلاور مردان آماردی برخورد کرد، خواست آن ها را از میان بردارد، ولی پس از چندی که اسکندر خود را تحت محاصره همه جانبه آماردها می دید و هر روز ضربات سهمگین آن ها را مجبور بود تحمل کند، ناگزیر به مصالحه با ان ها روی اورد. آمارد ها نیز که به تهدید های اسکندر همچون اتش زدن جنگل مواجه بودند، منافع خود را در سازش با اسکندر دیدند. دو طرف پیمان صلح بستند و اسکندر سرزمین آمارد ها را تحت فرمان ات فرادات که پیش تر با یونانی ها مصالحه کرده بود، قرار داد. اسکندر که هدف اصلی اش گشودن سرزمین کادوسیان بود، به علت تعداد زیاد تلفات و تجربه تجربه تلخی که در جنگ با گیلانیان در میان جنگل و دفاع دلیرانه گیلانی ها از زادبومشان به دست آورده بود، از ادامه حرکت به سوی کشور کادوس منصرف شد و راه بازگشت را در پیش گرفت. به عقیده من اگر به سمت کادوس می رفت آماردها پیمان خود را زیر پا می گذاشتند و دوباره با وی می جنگیدند. پس اسکنئر و سربازان یونانی وی نتوانستند پای خود را وارد خاک گیلان کنند.


ارسال شده توسط صابر
ارسال شده توسط صابر
ارسال شده توسط صابر 

