می گیلان

تاریخ, موسیقی, فرهنگ, جغرافی, زبان, شعر و مسایل روزمره گیلان

تاریخ گیلان – بخش 16- دوران هخامنشیان 2

Posted by صابر در اکتبر 14, 2009

در مطلب قبلی درباره اوضاع گیلان در دوران هخامنشیان از قیام کوروش تا پایان کار او گفته شد. اما پس از کوروش…

در منابع تاریخی از اوضاع گیلان در زمان سلطنت کمبوجیه – بین 530 پ.م  تا 522 پ.و –  و داریوش اول  – بین 522 پ.م تا 488 پ.م – آگاهی چندانی به دست نمی آید.

حالا که نوشته های اینجانب یک ماخذ تاریخی نیست، پس من کمی فرضیه های خود را در بین نوشته های منابع خودم جا می دهم.

اگر مطابق آن چه برخی مورخان قدیم نوشته اند، حکومت گیلان به بردیا واگذار شده بود، گیلان در دوران سلطنت کمبوجیه و در جریان حوادثی که بر سر بردیا و کمبوجیه آمد و البته تا بحال تفسیر های گوناگونی برای آن آمده است و خودم نوشته سایت شمالیها(ما آریایی نیستیم، بردیا دروغین نبود) را علارقم وجو منابع معتبر و فراوان کوچک و بزرگ از مورخین بیشتر صحیح می دانم.  حالا کار به بردیا نداریم، مربوط می شود به تاریخ ایران.

ولی کوروش که با کادوسیان هم پیمان بود، به آنان حمله نکرد، پس چطور شد برای آنان پسر خود را شاه کرد؟ چطور شد که به یکباره پادشاهی سرزمینی بی هیچ برنامه ای به شخصی داده شد؟ داریوش در کتیبه بیستون شرح خواباندن تمامی شورش ها را به همراه نام سرزمین ها آورده. ولی نام کادوسیان در بین انان نیست. در این جا چند حالت پیش روی ماست

1-کادوسیان جزو امپراتوری هخامنشیان بودند و شورش کردند که در این صورت داریوش از آنان نام می برد، پس این گزینه به کنار می رود

2-کادوسیان جزو امپراتوری هخامنشیان بودند و شورش نکردند. این را هر کسی که کمی از شرح حال این قوم و تاریخ گیلان با خبر باشد می داند که اساسا این قوم بسیار جنگجو و از هر فرصتی برای حمله و جنگ غنیمت استفاده می کردند، پس وجود در امپراتوری و شورش نکردن می شود جزو محالات.

ما از طرفی مدرکی نداریم که کادوسیان جزو هخامنشیان بوده اند. پس من می توانم بگویم که اصلا جزو امپراتوری هخامنشیان نبوده اند تا بخواهند شورش کنند یا نه. جالب تر آن که در آن چیزی که معروف شده، سرزمین های مادها، ارمنیان و کادوسیان به بردیا واگذار شده بود. در کتیبه بیستون، داریوش از مادها و ارمنیان نام می برد، ولی از جنگ جو ترین این سه قوم که همان کادوسیان هستند نام نمی برد.

درباره کاس پی ها و آمارد ها هم همین موضوعات صادق است. از انان نیز نامی به میان نیامده است. داریوش آنقدر علاقه به رخ کشیدن افتخاراتش داشت که حتما اگر حریف اقوامی مانند اقوام گیلان و مازندران که تار و پود تاریخشان به هم تنیده شده است، می شد، دستور می داد ستون هایی مجزا فقط به آن ها اختصاص داده شود. همینطور در منابع تاریخی از این اقوام در ردیف مالیات دهندگان به داریوش نیامده است. تصویر نمایندگان آنان نیز در حال آوردن هدایا در مراسم بارعام در موقع مراسم اول سال نو به پیشکش شاه، در دیوارهای تخت جمشید نیامده است. به تصویر زیر بنگیرد:

همانطور که در عکس بالا می بینید، نماینده گیلان در تصویر پیدا نیست.

پس اگر گیلان را خارج از محدوده داریوش حساب کنیم، او هیچوقت هم به گیلان حمله نکرد، پس گیلان در این زمان استقلال داشت.

پس از داریوش، فرزندش خشایارشا – بین 486 تا 465 پ.م – سلطنت کرد. از رویداد های دوره او، لشکرکشی خشایارشا به یونان بود. شاید خشایارشا این توان را در خود و قومش نمی دید  که با لشکری از پارسیان حمله کند و شاید هم میخواست متحدین و توابع خود را محک بزند، به هر تقدیر تمامی توابع و متحدین هخامنشیان که از می توان کاس پی ها، کاس سی ها، گرگانی ها و سکاها  را نام برد و هرودوت اسامی یکایک این اقوام و نوع لباس و اسلحه سربازان را توضیح داده و با یک حساب سرانگشتی مقدار ارتش خشایارشا را چند ملیونی ارضیابی کرده. درباره کاس پی ها نوشته شده که رهبر آنان در این زمان آریوماردوس فرزند ارتابانوس نام داشت. هردودت درباره آنان نوشته» کاسپی ها زیر رهبری آریو ماردوس پسر ارتابانوس، نیم تنه پوستی می پوشیدند و شمشیر کج و کمان نی داشتند.» در بین نوشته های این مورخ نامی از  کادوسان و اماردان و تپوران دیده نمی شود. گویا این سه قوم بی طرفی را پیشه کرده بودند. باری این جنگ با پیروزی اولیه خشایارشا و پیروزی نهایی یونانی ها به پایان رسید.

بعد از وی نوبت به اردشیر اول رسید، از اوضاع گیلان در دوران اردشیر اول اطلاعی در دست نیست. فقط در جایی اومستد در بحث مالیات دهندگان به دربار هخامنشی از کاس پی ها و کادوس ها و آماردان نام برده که مربوط همان بحث قدیمی ما می شود. این سه قوم اقوامی بودند که نیاز به حفاظت دربار هخامنشی نداشته باشند از طرفی زیر فرمان آن ها هم نبوده اند، حالا چرا مالیات می دادند، سوالیست که باید از تاریخشناسان پرسیده شود.

پس از اردشیر نوبت داریوش دوم شد. در دوران سلطنت گیلان دچار قحطی و خشکسالی شد، مردم گیلان برای بدست آوردن غذا به ایلات شمالی هخامنشیان، یعنی در جنوب قلمرو خود که آن موقع کمی اینطرف تر از قزوین و زنجان امروزی بود، حمله کردند. پادشاه ایران برای مقابله با حرکت آنان ارتش را به سمت شمال حرکت داد، ولی دیگر فصل کوچ پرندگان و آمدن آنان به گیلان بود و گیلانیان به درون مرزهای خود بازگشتند، از طرفی ماهی هم در ان فصل زیاد شده بود. ولی چون بیمار شد نتوانست لشکر خود را به گیلان برساند و بواسطه بیماری حمله ای انجام نشد و دیگر هرگز نیز وی حمله ای نکرد.

با مرگ داریوش دوم، پسرش اردشیر دوم – بین سالهای 404 پ.م تا 358 پ.م – سلطنت کرد. پس از چندی برادر کوچکترش، کوروش که مدعی تاج و تخت بود دست به شورش زد و برای تصاحب تاج و تخت به جمع آوری لشکری از مزوران یونانی – که در ازای در یافت پول می جنگیدند – به قصد تاج و تخت حرکت کرد. دو طرف در 404 پ.م در محلی به نام کوناکسا در حوالی بابل به یکدیگر رسیده و با هم جنگیدند، شرح این جنگ را گزنفون و کتزیاس که هر دو در این جنگ حضور داشتندو دی نن مورخی که مدتی در دربار اردشیر دوم بود به تفصیل نوشته اند. این سه نویسنده از حضور کادوسیان در این جنگ  – که متحد اردشیر بودند – سخن گفته اند. پیرنیا در کتاب خود این طور نوشته است:

«وقتی دو سپاه به هم رسیدند، ارته گرس رئیس کادوسی ها به کوروش برخورد و به قول پلوتارک به وی چنین گفت: ای ظالم تر و دیوانه ترین مردی که نام کوروش را لکه دار کردی، برای چه سفر شومی این یونانی های پست را به خدمت خود درآورده ای؟ برای این که ثروت پارسی ها را غرات کنند . کسی را که برادر و سرور توست و حال آن که بر یک میلیون مرد که از ت رشیدترند، فرمان می دهد. در حال این کاته به تو مسلم خواهد شد که قبل از این که شاه را ببنین سرت از تنت جدا خواهد شد. این را بگفت و زوبینی(نیزه ای) به طرف کوروش پرتاب کرد که به سینه او آمد، ولی به واسطه خوبی جوشن کوروش اثر نکرد و فقط او را تکان داد! پس از آن ارته گرس چون اسب خود را برگردانید کوروش پیکانی به طرفش پرتاب کرد که به گردن او آمد. بیشتر مورخین عقیده دارند که او به دست کوروش کشته شد».

مثل این که نویسنده اصلی این داستان باید یک ایرانی باشد. در هر حال آن چه در افسانه های ایرانی نشان داده شده ، مثلا در جنگ های رستم گرفته الی آخر… مثل این که ایرانیان در هنگام جنگ وقت اضافه دارند، چون همیشه چانه انان کار می کند و پشت سر هم حرف می زنند. معلوم نیست کی می جنگند. فقط حرف می زنند. در باب صحت این روایت من حرفی برای گفتن ندارم جز این که تعجب می کنم، چطور این همه وقت حرف زدن در میان آن گاب دکفته بازار جنگ پیدا کرده بودند که این انشای بلند بالا را در پیشگاه همدیگر قرائت می کردند.

در این جنگ کوروش در ابتدا پیروز گشته بود، سرانجام به روایتی به دست یکی از جنگجوهای کادوسی ها کشته شد و نبرد با پیروزی اردشیر به پایان رسید و در پی آن عقب نشینی تاریخی 10000 یونانی به طرف یونان پیش آمد.پس از پایان جنگ، اردشیر هدایای گرانبهایی برای پسران آرته گرس فرستادند. گویا حرف های آرته گرس به مزاق او خوش آمده بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: