می گیلان

تاریخ, موسیقی, فرهنگ, جغرافی, زبان, شعر و مسایل روزمره گیلان

اصطلاحات و مثل های گیلکی – بخش 7 – چ

Posted by صابر در نوامبر 20, 2009

توضیح:

خط اول فونتیک نوشته، خط دوم نوشته به خط عربی(احتمالا بعدا به روش گیله وایی اصلاح خواهد شد، خط سوم ترجمه عین عبارت به فارسی، خط چهارم کاربرد و پیام اصلی عبارت

çarvâdâr noboste kufre yâd bigifti
چاروادار نوبوسته کوفره یاد بیگیفتی
قاطرچی نشده کفر یاد گرفته ای
هنوز هیچی نشده خودت را گم کرده ای، گذشته ات را از یاد برده ای.
شاگرد نشده، استاد شدی

çâqu xu dume vânivine
چاقو خو دومه وانیوینه
چاقو دم (دسته) خودش را نمی برد
اشاره به این که نزدیکان و دوستان به هم ضرر و زیان نمی رسانند

çâquye sanâri haçin dasteye
چاقوی صناری هچین دسته یه
چاقوی ارزان فقط دسته خالی است.
هیچ چیز ارزانی خوب نیست و یا هیچ ارزانی و گرانی بی دلیل نیست

çerâq xu jere rušan nukune
چراغ خو جئره روشن نوکونه
چراغ زیر خودش را روشن نمی کند
اشاره به این که خیرش به خودش نمی رسد

çerâq lule pošto ru nare
چراغ لوله پوشتو رو نره
لوله چراغ(بخاری) پشت و رو ندارد
همین است که هست

çal bukune, panjâ nukune
چل بوکونه، پنجا نوکونه
به چهل برسد به پنجاه نمی رسد
عمر خودش را کرده، پایش لب گور است

çampâ bajo âbkeš
چمپا بج و آبکش.
برنج چمپا و آبکشی! توضیح آن که چمپا ارزان ترین و نامرغوبترین برنج تولید گیلان است
وجود نداشتن تناسب در امری

çube xudâ bi sedâye agar bezane bi davâye
چوب خودا بی صدایه، اگر بزنه بی صدایه
چوب خدا بی صداست، اگر بزند هم بی دواست

çulâqo mâçlus?
چولاقو ماچلوس؟
چلاغ و لی لی بازی/
وجود نداشتن تناسب در امری

çumâça sake mâne, ham xudiye gire ham bigâne
چوماچا سکه مانه، هم خودیه گیره هم بیگانه
مانند سگ چوماچا می ماند، هم خوری را می گیرد و هم بیگانه را
اشاره به این که فلانی غریبه و آشنا نمی شناسد

çiçire lange mâne
چیچیره لنگه مانه
از لاغری مانند پای مارمولک است
خیلی لاغر است

çire ur fukuni?
چیره اور فوکونی؟
چرا اطوار می ریزی؟

çize xob jâye bad neše
چیزه خوب، جای بد نشه
چیز خوب جای بد نمی رود

çizi ki be man narese, xâyam be âfato balâ berese
چیزی کی به من نرسه خایم به افت و بلا برسه
چیزی که به من نرسد، می خواهم به آفت و بلا برسد
دیگی که برای من نجوشد می خواهم سر سگ در آن بجوشد

یک پاسخ to “اصطلاحات و مثل های گیلکی – بخش 7 – چ”

  1. ورگ said

    سلام و خسته نباشی.
    به نظر من عبارت «وب دواری» برای لینکدونی کمی نادرست است. چون مصدر «دوارستن» به معنی «گذر کردن و عبور کردن» است. در حالی که ما در وب عبر نمی‌کنیم (عبور از چیزی مثل جاده یا راشی درست است) بلکه در وب می‌گردیم. و گشتن همان متن ما یا مختن غرب گیلان است که بن هر دو می‌شود: مج.
    به همین دلیل من همان وب‌مجی را پیشنهاد می کنم. به معنای دقیق وب‌گردی. (web browsing)
    موفق باشی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: