می گیلان

تاریخ, موسیقی, فرهنگ, جغرافی, زبان, شعر و مسایل روزمره گیلان

تاریخ گیلان – بخش 20- دوران اشکانیان

Posted by صابر در دسامبر 3, 2009

پارتیان به فرماندهی ارشک(اشک اول) قیام خود را آغاز کردند و بالاخره سلطه یونانی ها بر ایران را به اتمام رساندند. تاریخ ایران و تاریخ گیلان در این دوره 400 ساله بسیار مبهم است، از یک طرف اشکانیان دین زرتشتی را دین اول ایران قرار نداده بودند و مغان به جای اینکه در ثبت و ضبط تاریخ بکوشند، در راه  منهدم کردن آن گام برداشتند، از طرف دیگر دشمنی پارسیان با  پارتیان که پس از روی کار آمدن سلسله ساسانی کوشیدند هر گونه نشانی از اشکانیان را نابود کنند. البته نکته ای در اینجا بود. در ایران باستان هیچ کس نمی توانست شاه شود مگر اینکه خویشاوند شاه قبل از خودش باشد یا یکی از اجدادش شاه بوده باشند. درباره ارشک باید گفت که اجدادش بر می گردند به پارسی ها، اگر اشتباه نکرده باشم اردشیر هخامنشی یکی از اجداد او بود. وقتی ساسانیان بر روی کار آمدند، چون دارای خویشاوندی با اشکانیان نبودند، خواستند خود را به تبار هخامنشیان بزنند، به همین خاطر هر مدرکی از تاریخ اشکانیان که در دسترس داشتند را نابود کردند و سعی کردند آنها را سرداران و فرماندهان جنگی معرفی کنند و نه سلسله ای که 400 سال بر ایران حکومت کرد. سپس اردشیر نامه ای به امپراتور روم زد و به او اخطار کرد که سرزمین های آسیایی روم را به ایران واگذارد، چرا که آنها متعلق به اجدادش هستند، منطورش هخامنشیان است. بعد هم جنگی با روم کرد و شکست هم خورد. برخی معتقدند شاهنامه که در اصل متنی بود به پارسی، در این زمان و در راستای سیاستهای ساسانیان نوشته شد، و همانطور که همه می دانند فردوسی بعد ها آن را به شعر تبدیل کرد. به هر حال تاریخ که با کسی شوخی ندارد، دروغگوهایی مانند اردشیر و فرزندانش دروغشان رو شد. امروز تواریخ زیادی هست که در آنها درباره اشکانیان نوشته شده. به هر حال تاریخ گیلان هم مانند تاریخ ایران در این دوره 400 ساله خیلی مبهم است. چرا که گیلانیان اگر جنگی می خواستند بکنند باید با اشکانیان می کردند، چون از طرفی در محاصره اشکانیان بودند و از طرفی دریا آن سوی انان بود و حوادث این جنگ ها را اردشیر و فرزندانش نابود کردند.

ریچاردن فرای به هنگام بررسی حوادث ایران در این زمان به گیلان اشاره کرده و می نویسد»در شمال ایران، در گیلان و مازندران روشن نیست چه می گذشته است. اما از روی قیاس با زمان های بعد می توان گفت که شاهان پارتی در بخش های شمالی تر کوه های البرز یا هیچ گونه قدرتی نداشته اند یا نفوذ ایشان بسیار اندک بوده است. در مشرق دریای کاسپین، گرگان همسایه ی میهن پارتیان بود و از نخستین سرزمین هایی بود که به دست پارتیان افتاد»

دیاکونوف نیز در کتاب اشکانیان، به هنگام بحث از سازمان داخلی دولت اشکانیان و ایالات تابع این دولت، از گیلان و اقوام ساکن در این ناحیه یاد نمی کند. به نوشته ی وی، از میان سرزمین های جنوب دریای کاسپین، هیرکانه(گرگان) از ایالات تابع دولت اشکانی به شمار می رفت که توسط شاهزادگان خاندان اشکانی یا شاخه های فرعی ان سلاله اداره می شد.

در دوران پارتیان، چند نوبت از کشاکش و ستیز میان ان ها و امردان و پادشاهان اشکانی در متون تاریخی سخن به میان امده است. از جمله به هنگام تازش سومین شاه پارتی، اردوان اول(211 پیش از میلاد تا 191 پیش ازمیلاد) به باختر آسیا، برای راندن سلوکیان، از ستیز او با آماردها یاد شده و گویا در جریان این تاخت و تاز بخشی از سرزمین اینان نیز به تصرف پارتی ها در آمده بود. ولی مهم ترین رویدادی که در دوران اشکانیان مربوط به تاریخ گیلان می شود، لشکر کشی های پی در پی فرهاد اول – 176 پ.م تا 171 پ.م –  به سرزمین آماردها در فاصله ی سال های 178 تا 176 پیش از میلاد است. به نوشته ی ژوستن، مورخ روم باستان:»فرهاد جنگ را سرزمین قومی نیرومند و شجاع برد».آمارد ها سرانجام پس از سه سال جنگ و گریز در این نبرد، شکست خوردند و تسلیم پادشاه اشکانی شدند.فرهاد اول نیز گروهی از شکست خوردگان را برای خوار و خفیف کردنشان به سرزمین ری کوچانید. با سرسپاری و کوچاندن آمارد به تدریج از آوازه اینان در گیلان کاسته شد و دیلمیان به جای آنان در کوهستان های جنوب گیلان دارای نام شدند.در دوره فرمانروایی مهرداد اول که یکی از بزرگترین شاهان اشکانی بود و در دوره فرمانروایی وی سرزمین پارتیان هم از شرق و هم از غرب گسرش چشمگیری یافت، سرزمین امردان نیز  به قلمرو دولت اشکانی اضافه شد. هم چنین در این دوران بود که گیل ها – که جلگه نشینان گیلان بودند – با دست یافتن بر کوهستان های خاوری گیلان، بر آماردها که زیر فشار همسایگان خود، تپوری ها از یک سو و کادوسی ها و دیلمیان از سوی دیگر قرار داشتند چیرگی یافتند. البته نظریه ای وجود دارد که در آن نتیجه گیری به این صورت است که گیل آمارد، گیل امرد، گیل مرد، گیله مرد.من همینقدر شنیدم ولی ارتباطش را باید در نوشته های باستانی دوران هخامنشیان جست، در آنجا که گفته شد گل های کادوسی و گل های آماردی.

در پی این تحولات، اقوام تازه قدرت یافته ی گیلی و دیلمی به مرور در راه توانمندی گام برداشتند و با برتری یافتن در کشاکش های قومی و قبیله ای میانه ی دوره ی باستان، به نیروهای غالب در ساختار اجتماعی و سیاسی گیلان تبدیل شدند.

پارتیان نیز مانند هخامنشان کوشیدند در کشاکش های خود با جنگاوران غرب، از نیروی جنگی و شجاعت و دلاوری ساکنان گیلان برای پیروزی بر دشمن بهره گیرند. از این روست که در دوره ی فرمانروایی برخی شاهان اشکانی، اقوام گیلانی در صف سپاهیان پارتی دیده می شدند. سیزدهمین شاه پارتی برای درهم شکستن سپاه رومیان و بیرون راندن آنان از آسیا، جنگاوران دیلمی، کادوسی و گیلی را به خدمت گرفت و به کمک اینان توانست ارتش امپراتوری روم را وادار به شکست نماید. هم چنین در ستیز های دائمی  اشکانیان و رومیان بر سر ارمنستان، دیلمیان و کادوسی ها  در صف متحدین اشکانیان با رومیان می جنگیدند. به طوری که تاریخ نویسان ارمنی بارها از حضور آنان در کشمکش های بین ایران و روم می نویسند. گسترش آئین مسحیت در سرزمین ارمنستان در سده های نخست میلادی که با سرزمین دیلم چندان فاصله ای نداشت، موجب نفوذ این آیین نوپدید در دیلمان شد. در گزارش بازماند از آن عصر، از وجود زنان ترسا در دیلمان به سال 196 میلادی یاد شده است.

آن طور که مورخان نوشته اند گیلان نخستین جایی بود که در محدوده جغرافیایی ایران امروز به مسیحیت روی اورد و از این جا گسترش یافت.

آ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: