می گیلان

تاریخ, موسیقی, فرهنگ, جغرافی, زبان, شعر و مسایل روزمره گیلان

تاریخ گیلان – بخش 22- دوران ساسانیان 2

Posted by صابر در فوریه 25, 2010

در نخستنین سالهای پادشاهی شاپور اول، پسر و جانشین اردشیر بابکان، ساکنان گیلان سر به شورش گذاشتند، در حقیقت پیمان اتحاد بین خودشان و اردشیر را که درگذشته بسته شده بود را زیر پا گذاشتند. شاپور با لشکری به سوی کرانه های دریای کاسپین لشکر کشید و با شکست دادن کادوسی ها، گیل ها و دیلمیان، آنان را وادار نمود که به فرمان دولت ساسانی سر سپارند. اما در گرداندن امور داخلی خود آزاد باشند. به نوشته لوکونین، شاپور تا سال 262 میلادی چندیدن سرزمین را به زیر فرمان خود در آورد که از میان آن ها می توان به گیلان و نواحی ساحلی دریای کاسپین اشاره کرد. در برخی از این نواحی، دودمان های فرمانروای پیشین سرنگون شده و زمین های آنان به تملک خاندان شاهنشاه در آمده بود. شاپور پس از تصرف گیلان، فرزند خود بهرام را به حکمرانی این ناحیه و دیگر نواحی جنوبی دریای کاسپین گماشت. و از این روست که وی به گیلانشاه شهرت یافت.
شاپور همچنین برای جلوگیری از تازش دیلمیان و مهارکردن نیروی جنگی آنان، شهر قزوین را در جنوب سرزمین دیلم بنیاد گذاشت.
در سال 260 م هنگامی که شاپور به خاک روم لشکر کشید، بر پایه ی پیمانی با بالنوس، شاه کادوسی ها دسته ای از اسواران کادوسی و دسته ای از جنگاوران دیلمی را در میانه سپاه خود جای داد. در این نبرد، کادوسیان و دیلمیان دلاوری فراوانی از خود نشان دادند. در پایان این جنگ، ایرانیان بر ارتش روم پیروز شدند و والریانوس – امپراتور روم – به اسارت در آمد. نوشته اند پس از این رویداد گروه زیادی از جنگاوران کادوسی وارد ارتش ساسانی شدند. پس از شاپور، بهرام یکم بر تخت ساسانیان نشست. وی که در زمان فرمانروایی پدرش و پیش از آن که جانشین او شود، با نام گیلان شاه فرمانروای گیلان و سرزمین های کرانه های دریای کاسپی بود تا پایان عمر عنوان گیلان شاه را برای خود حفظ نمود. گویا سلطنت بر این اقوام آن قدر سخت بوده که شاهنشاه افتخار میکرده به این لقب. در دوران کوتاه سلطنت وی، دیلمیان سر به شورش برداشتند. بهرام به جنگ آنان رفت، اما چون جنگ به درازا کشید، شاهنشاه ایران ناگزیر به پذیرش صلح با دیلمیان شد و آنان را در امور خود آزاد گذاشت، یعنی دیلمیان به هدف خود رسیدند!
در زمان پادشاهی بهرام دوم – پسر و جانشین بهرام اول – برادرش هرمزد که فرمانروای خراسان بود، برای کسب تاج و تخت ساسانیان، در سال 291 میلادی سر به شورش گذاشت. در جریان این شورش گیل ها همراه با کوشانی ها و سکاها به یاری هرمزد شتافتند، اما بهرام تمامی شورشیان را سرکوب کرد. همچنین گیل ها که در زمان فرمانروایی شاپور دوم سر به شورش برداشته بودند، سرکوب شدند. به روایت ابن اثیر، در زمان فرمانروایی بهرام پنجم، دیلمیان به ری و سرزمین های مجاور آن لشکر کشیدند و با غارت برخی شهرها و آبادی ها و به اسارت گرفتن گروهی از مردم آن نواحی، مرزداران آن حد را مجبور به پرداخت خراج کردند. در پی این رویداد، بهرام لشکری بزرگ فراهم ساخت و با دیلمیان جنگید. سرانجام بهرام که خود فرماندهی جنگ را بر عهده داشت، با به اسارت در آوردن سردار دیلمیان، سپاهیان او را وادار به تسلیم ساخت. به نوشته ابن اثیر، در پایان نبرد، بهرام دیلمیان و فرمانده ی آنان را بخشید و مورد نوازش قرار داد و هیچ کس از آنان را نکشت. پس از این حادثه بود که سردار دیلمیان در شمار یاران نزدیک بهرام درآمد. زرین کوب درباره این رویداد نوشته است: بهرام پنجم طوایف دیلم را که در مقابل او سر به طغیان برآورده بودند، به انقیاد دراورده و ایشان را اسیر کرد و بعد خلعت داد و به ولایت خود باز فرستاد.
پس از این که ترکان ورارود به خراسان و طبرستان تاختند، قباد اول پسر بزرگ خود، کاووس را به طبرستان فرستاد تا وی به کمک خاندان گشنسب شاهان، از تاخت و تاز ترکان جلوگیری کند. کاووس پس از این که به کمک گیلان و طبرستان ترکان را پس راند، در مازندران اقامت گزید و با پایان دادن به دوران طولانی گشنسب شاهان – که از 330 پیش از میلاد تا 491 میلادی یعنی 821 سال بر سرزمین پشتخوارگر فرمان می راندند – فرمانروای پشتخوارگر شد.
از رویداد های مهم این دوره، پیدایش مزدک و پشتیبانی قباد و کاووس از او و آئین تازه اش بود. در پی این رویداد، آیین مزدکی در میان مردم گیلان رواج یافت. هنگامی که در تیسفون پایتخت ساسانیان، خسرو انوشیروان، فرزند کوچک قباد به کمک الیگارشی ساسانی – که از گسترش و رواج آیین مزدک سخت به وحشت افتاده بودند – با انجام کودتایی قدرت به دست آورد، به قتل عام مزدکیان پرداخت، گروهی از طرفداران مزدک به کاووس روی آوردند و در طبرستان و دیلم پناه گرفتند. پس از مرگ قباد در سال 531 میلادی، کاووس که برادر کوچک خود را بر تخت فرمانروایی ساسانیان می دید، از سرزمین پشتخوارگر مدعی تاج و تخت خاندان ساسانی شد و آشکارا به ترویج کیش مزدکی پرداخت. در پی آن، گروه زیادی از مردمان کرانه های جنوبی کاسپی به خصوص دیلمیان، مزدکی شدند.
کاووس پس از چندی با لشکری از جنگاوران گیلی، دیلمی، تبری و یگر مردمان نواحی پشتخوارگر به امید دست یافتن بر تخت ساسانیان به تیسفون تاخت، اما از لشکر خسرو انوشیروان شکست خورد و اسیر شد و سپس به فرمان برادرش به قتل رسید. انوشیروان برای سرکوب بقایای مزدکیان و مردم نا فرمان گیل و دیلم، با لشکری بزرگ از ارتش ساسانی به گیلان لشکر کشید و با گشودن این سرزمین و قتل عام خونخوارانه و سفاکانه ساکنان آن، حاکمیت دولت خود را در این فسمت و دیگر قسمت های سرزمین پشتخوارگر برقرار ساخت. بعد به چنین کسی که مردمان را فقط به دلیل داشتن کیشی دیگر قتل عام می کند، مردمان یک قوم را تا مرز نابودی قتل عام می کند، بخشی از خانواده اش را مانند پدرش برای سلطنت در زندان نگه می دارد و چندین عمل سیاه دیگر در کارنامه اش دارد، می گویند انوشیروان عادل! پیداست وقتی ملتی به این می گویند عدل، خودشان هم به همین حد عدل باید کفایت کنند، نباید اعتراضی داشته باشند.
انوشیروان پس از آن حکومت پشتخوارگر را به قارن، پسر سوخرا داد. در دوران سلطنت انوشیروان، گیلان مطابق با تقسیم بندی های حکومتی آن عصر در حوزه ی قلمرو اسپهبد آذربایجان قرار گرفت. پس از آن گروه زیادی از جنگ اوران گیل و دیلم وارد ارتش ساسانی شدند و در جنگ های آن دوره و گسترش قلمرو ساسانی نقش بسزایی ایفا کردند، از جمله انوشیروان به کمک صدها جنگ جوی دیلمی که زیر فرمان فرخ زاد و هرمز دیلمی پیکار می کردند، یمن را گشود و آن سرزمین را زیر فرمان دولت ساسانی درآورد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: