می گیلان

تاریخ, موسیقی, فرهنگ, جغرافی, زبان, شعر و مسایل روزمره گیلان

Archive for the ‘تاریخ’ Category

تاریخ گیلان – بخش 24- گیل گیلان شاه

Posted by صابر در آوریل 23, 2010

بعد از خسروپرویز تا روی کار آمدن یزدگرد سوم(632-652 م)، آخرین شاه دودمان ساسانی، دولت و دربار ایران سخت دچار آشوب و بحران گردید. چنان که مورخان نوشته اند، پس از کشته شدن شیرویه، پسر و جانشین خسروپرویز به دست درباریان، در مدت 4 سال 12 تن در تیسفون خود را شاه ساسانی خواندند. در این مدت، ساکنان نواحی جنوب کاسپین به حال خود رها شدند و مقدمات لازم برای تجدید استقلال کامل آنان بار دیگر فراهم شد. در ادامه ی این فرایند و در واپسین سال های فرمانروایی ساسانیان که امپراتوری ایران به دلیل ضعف و سستی دولت و دربار ساسانی از سوی تازیان مسلمان در جنوب باختری و ترکان از سوی شمال خاوری مورد تاخت و تاز قرار گرفته بود، خاندان گیلان شاه در گیلان و سپس تمامی گستره ی پشتخوارگر قدرت گرفت. درباره ی این خاندان که پس از خاندان گشنسب شاهان و سوخرائیان مهم ترین خاندان حکومت گر پشتخوارگر به حساب می آیند، در منابع تاریخی پس از اسلام کمابیش سخن به میان آمده است. بر اساس اطلاعات موجود در این منابع، ریشه و تبار دودمان گیلان شاهان به جاماسب، برادر قباد اول ساسانی می رسد. پس از آن که برادر قباد او را در سال 499 میلادی از سلطنت خلع کرد، وی به فرمانروایی ارمنستان، آذربایجان و دربند گماشته شد. پس از مرگ وی، فرزندش نرسی و بعد از نرسی، فرزند او فیروز در آن حدود به حکومت پرداختند. فیروز در ادامه ی فتوحات پدرش، پس از چیرگی بر بخش هایی از کناره های شمالی دریای کاسپین، استپ های جنوبی روسیه و سرزمین های اسلاو نشین خاور اروپا، در اندیشه چیرگی بر گیلان بر آمد و «به قهر و غلبه تا به حد گیلان مستولی شد و سال ها در آن بلاد کوشش نمود.عاقبت مردم گیلان طوعاً و کرهاً به متابعت او گردن نهادند. از شاهزادگان گیلان زنی بخواست. از آن عورت او پسری آمد، جیلان شاه نام نهادند…»(مرعشی).
پس از مرگ فیروز، گیلان شاه بر تخت پدر نشست:»چون نوبت تاجداری به جیلان شاه رسید، او را نیز اسباب جمعیت به حاصل آمد، زمان مساعدت نمود و روزگار موافقت کرد تا او را پسری آمد خجسته طلعت، ماه پیکر، او را جیل بن جیلان شاه نام کردند! (نامگذاری عربی در وسط گیلان) بعد از پدر چون نوبت تاجداری و شهنشاهی بدو رسید، تمامی ملک پدر به تخصیص جیل و دیلم مسخر فرمان او شد»
گیل گیلان شاه، که به نیروی رزمی گیل ها و دیلمیان دلگرم بود، بر آن شد تا بر طبرستان دست یابد: «تا این دعوی بر دماغ او قرار گرفت خواست که طبرستان وقوفی حاصل کند. بعد از تفکر بسیار رایش بدان قرار گرفت که اسباب ترتیب ممالک مضبوط گردانیده نایب کافی را که محل اعتماد بود، به گیلان نصب فرماید و چنان که غیری را بر آن وقوف نباشد و خود متوجه طبرستان گردد. بنابر آن چند سر گاوان گیلی را بار کرده در پیش انداخت و مانند کسی که از سبب وقایع  ظلم و تعدی جلای وطن کرده باشد، پیاده متوجه طبرستان گشت و پیوسته با مردم طبرستان صحبت ها داشتی و با ملوک و حکام اختلاط نمودی. چون خاص و عام از او بزرگی و علو همت مشاهده می کردند، همه با او بنیاد موافقت نمودند و او را گاوباره لقب دادند…)
بر پایه نوشته های «ابن اسفندیار»، «اولیاء الله آملی» و «مرعشی»، گیل گیلان شاه در درگاه آذرولاش – که از سوی دولت ساسانی بر طبرستان فرمان می راند- مقام بزرگی یافت و معتمد و مشاور او شد و «از بسیاری دانش در وقایع و حروب که حاکم ولایت را خصمان اتفاق می افتاد، گاوباره تدبیرهای با صواب کردی و رای های نیک زدی و در مقام قتال و جدال شجاعت ها نمودی، تا در طبرستان نزد بزرگان مشارالیه و معتمد علیه گشت…»
هنگامی که اعراب مسلمان به ایران یورش آوردند، ترکان نیز با استفاده از آشفتگی دولت و دربار ساسانی، به خراسان و طبرستان حمله ور شدند. آذرولاش برای راندن ترکان سپاهی بزرگ آراست. گیل گیلان شاه در سپاه طبرستان فداکاری ها و دلاوری های فراوان نمود و به کمک آذر ولاش ترکان را شکست داد و پس راند. به دنبال آن، آوازه ی او در تمامی طبرستان پیچید و قدر و منزلت او دو چندان شد:
گیل گیلان شاه روزی نزد آذرولاش رفت و اجازه گرفت به گیلان عزیمت کرده و اسباب و اثاثیه و بچه های خردسالش را بیاورد. به محض رسیدن به گیلان لشکری فراهم ساخت و سپس روی به طبرستان نهاد. آذر ولاش از این جریان اطلاع یافت و پیکی به مداین نزد یزدگر، آخرین پادشاه ساسانی فرستاد او را آگاه گردانید. یزدگرد جواب داد این شخص کیست و منظورش چیست؟ آذرولاش او را مردی بی نام و نشان معرفی کرد. اما یزدگرد این حرف را نپذیرفت و موبدان را احضار کرده از آنان استفسار نمود. افرادی که به حال گاوباره آگاهی داشتند، گفتند او از نوادگان جاماسب و از عموزادگان پادشاه ایران است. در چنین وقتی خطر اعراب ما را تهدید می کند، رنجانیدن او به صلاح ما نیست. حکومت طبرستان را به او بسپار و تسلیم فرمان وی شو. آذرولاش به فرمان عمل کرد و طبرستان به تصرف جیل بن جیلان شاه معروف به گاوباره درآمد. گاوباره هدایایی به دربار یزدگرد فرستاد و یزدگرد متقابلاً اورا خلعت ارزانی فرموده به لقب فرشوارگر شاه ملقب ساخت و این گونه شد که شاهنشاه ایران تسلیم فرمان پادشاه گیلان شد.
سید  ظهیرالدین مرعشی در تاریخ طبرستان و رویان و مازندران نوشته است گیل گیلان شاه پس از وصول فرمان پشتخوارگر شاهی از سی یه گیلان(شمالی ترین نقطه گیلان در آن روزگار) تا گرگان قصر های عالی ساخته و عمارات قوی کرده و قلاع حصون ترتیب داد، اما دارلملک او در گیلان بود… او پانزده سال در طبرستان حکومت کرد..با نام نیک…).
بدین گونه گیل گیلان شاه با کنار زدن آذرولاش، بر طبرستان و رویان چیره شد و با به رسمیت شناخته شدن فرمانروایی او بر سرزمین پشتخوارگر از سوی یزدگرد سوم، تمامی نواحی جنوبی دریای کاسپین به زیر فرمان او درآمد. گیل گیلان شاه پس از آن پایتخت خود را از مازندران به گیلان انتقال داد. گویا بلافاصله پس از لشکر کشی به مازندران تغییر پایتخت داده بود به مازندران و بعدا دوباره پایتخت را به گیلان و به روایتی به فومن آورد و فرزند بزرگ خود، دابویه را به عنوان ولیعهد و اسپهبد پشتخوارگر به طبرستان فرستاد. وی پس از آن که یزدگرد سوم در سال 32 ق در مرو به قتل رسید، با استقلال تمام بر سرزمین های گیلان، دیلمان، رویان، طبرستان و گرگان فرمان راند.

Posted in تاریخ | برچسب‌ها: , , , , , , , | 1 Comment »

قلاکوتی برمکوه رودسر

Posted by صابر در آوریل 1, 2010

در فاصله 58 کیلومتری مرکز بخش رحیم آباد، 72 کیلومتری جنوب غربی شهر رودسر، 1300 متری روستای برمکوه، در سمت جنوبی جاده شوئیل به کیاسه و در ارتفاع 1660 متری سطح دریا، قلاکوتی برمکوه قرار دارد.

برای رسیدن به قلعه جاده ی رحیم آباد به شوئیل را حدود 57 کیلومتر باید طی کرد تا به روستای برمکوه رسید و سپس 1300 متر پیاده طی کرد تا به گورستان باستانی و قلاکوتی برمکوه رسید.

ابعاد قلعه از شمال به جنوب 120 متر و از شرق به غرب 50 متر است. مصالح این قلعه ازآجر و سنگ همراه با ملاط ساروج و گِل است. ابعاد آجرهای به کار رفته شده در ساخت 4×20×20 سانتی متر است. در سال های اخیر هیات امنای بقعه میربهادر برمکوه، دیوارهای این قلعه را خراب و از آجر های آن برای ساخت دیوار امام زاده میربهادر استفاده کرده است!

Posted in تاریخ, جغرافیا، گردشگری | برچسب‌ها: , , , , , , , , | 1 Comment »

تاریخ گیلان – بخش 23- دوران ساسانیان 3

Posted by صابر در مارس 31, 2010

پس از مرگ خسرو انوشیروان در سال 579 میلادی، سلطنت به پسرش، هرمز چهارم – بین 579 تا 590 م – رسید. هرمز پس عموی خود، شاپور – پسر کاووس – را به حکومت گیلان، دیلمان و طبرستان و سایر ایالات پشتخوارگر برگزید. پس از شاپور، فرزندش باو به این مقام دست یافت. در سال 590 میلادی بهرام چوبین، از سرداران برجسته سپاه ساسانی بر ضد هرمز به شورش برخواست و دیلمیان که در پی یافتن قدرت از دست رفته ی خود بودند به بهرام پیوستند و از او حمایت کردند. در پی کشاکش های درونی خاندان ساسانی، خسروپرویز که از حمایت باو، فرمانروای پشتخوارگر بهره مند بود، بر تخت سلطنت ساسانیان نشست و به رویارویی با شورش بهرام چوبین برخاست، اما خسرو پرویز از بهرام شکست خورد و با خفت و خواری به روم پناه بردد. به دنبال آن بهرام در تیسفون، پایتخت ساسانیان، قدرت را به دست گرفت و بدین گونه بود که دیلمیان بالاخره پای به پایتخت ساسانیان نهادند.
پس از چندی خسرو پرویز از رومی ها ارتشی گرفت و بهرام را در آذربایجان شکست داد و به تاج و تخت ساسانی دست یافت. جنگاوران دیلمی پس از شکست بهرام و گریز او به دربار خاقان ترک، از سپاه وی جدا شدند و به دیلم بازگشتند. بهرام که در اندیشه بازپس گیری دگر باره ی تاج و تخت ساسانی به یاری دیلمیان بود، با دسیسه ی خسرو پرویز در سال 591 میلادی به قتل رسید. یاران بهرام به دنبال قتل وی، به ترک ها بدبین شدند و در اندیشه چاره جویی برآمدند.
یاران بهرام با هم مشورت کردند و گفتند برای ما نزد این قوم(ترکان) خیر و آسایشی نخواهد بودو رای درست بیرون رفتن از سرزمین ایشان است که مردمی پیمان شکن و ناسپاس اند و کوچ کردن به سرزمین دیلم بهتر است که به سرزمین خود ما نزدیک تر است و برای خونخواهی از پادشاهانی که ما را آواره کردند، مناسب تر است.
در پی آن یاران و همراهان بهرام به همراه گردیه، خواهر او – که زنی زیبا و دلیر بود – از راه گرگان و طبرستان به کوه های گیلان پناه آوردند دینوری درباره ی ورود یاران بهرام به دیلم چنین نوشته است:
یاران و همراهان بهرام از مردم دیلم اجازه خواستند که با آنان سکونت نمایند و میان خود عهد نامه نوشتند که هیچ یک به دیگری آزار نرساند و در کمال امان همان جا اقامت کردند و به پیشه وری و کشاورزی پرداختند و دهکده هایی برای خود ساختند و در همه کارها با مردم دیلم هماهنگ و متحد بودند.
در این زمان بستام، اسپهبد خراسان که از سوی خسروپرویز حکومت قومس، گرگان و طبرستان را نیز در اختیار داشت، به دنبال قتل برادرش، بندوی به فرمان خسروپرویز بر جان خود بیمناک شد و با سرپیچی از فرمان شاهنشاه ساسانی که وی را به پایتخت فراخوانده بود، برای فراهم کردن شورشی بزرگ بر ضد خسروپرویز به دیلم رفت و به جمع یاران بهرام چوبین شتافت.
در دیلم یاران بهرام و دیلمیان و بستام – که در این زمان گردیه را به زنی گرفته بود – بر ضد خسروپرویز هم پیمان شدند و به دنبال آن، اقوام گیل، ببر babar(از اقوام ساکن در قسمت جنوب باختری دریای کاسپین که درباره ی نژاد و محل دقیق سکونت آن ها هیچ گونه اطلاعاتی در دست نیست. گمان می رود ببر ها در مجاورت تالش ها یا کادوسیان می زیستند. کولسینکف درباره ی این قوم نوشته است: «مولفین سده های میانی ببر را میان تالش و گیلان و یا میان دیلم و تالش و یا میان مغان <منطقه ی محدود به رود ارس و کورای پایین> و طالش جای می دهند») و تالش به جمع شورشیان پیوستند. به نوشه ی یعقوبی، با گسترش شورش حتی توده انبوهی از بیکاران شهرهای ری و قزوین که برای نان بنده ی بستام شده بودند، به جمع شورشیان پیوستند. بدین گونه دیلم به کانون شورشی بزرگ بر ضد خسروپرویز تبدیل شد. سپاهیان متحد به فرماندهی بستام، ابتدا در ری و سپس در همدان با ارتش ساسانی به پیکار برخواستند. به نوشته ی مروخان پس از چند جنگ چون پادشاه ساسانی از چیرگی بر بستام نا امید شد، به فریب و خدعه توسل جست و کس نزد گردیه فرستاد و به او پیغام داد که اگر بستام را به قتل برسانی من تو را به زنی خواهم گرفت و سرور زنان خود  قرار می دهم و البته تعداد زن های خسروپرویز خیلی زیاد بود، و نیز به گردیه وعد داد اگر از آن پسری بدنیا آورد او را پادشاه خواهد کرد. گردیه شبی بستام را مست کردو او را بکشت. پس از آن گردیه به سوی خسرپرویز تاخت و خسرو او را به زنی برگزید و یاران بستام به دیلم گریختند. با مرگ بستام، سپاهیان متحد پراکنده شدند و دیلمیان راه دیلم را در پیش گرفتند. در میانه راه گروهی از ارمنیان سپاه خسروپرویز به دیلمیان پیوستند و دیلمیان به کمک آنان توانستند»سمبات با گراتونی»، سردار ارمنی سپاه خسروپرویز و «شهربراز»، مرزبان آذربایجان را طی نبردی شکست دهند و به سرزمین خود بازگردند. این حوادث خسروپرویز را بر آن داشت که به منظور جلوگیری از تاخت و تاز های دیلمیان، دیوار دفاعی مستحکمی در برابر آنان ایجاد نماید. از این رو»خسروپرویز، شاپور، پسر ابرکان را با ده هزار سوار گسیل داشت و دستور داد در قزوین بماند و آنجا پادگانی به وجود آورد و از آمدن اشخاص به کشور دیلم جلوگیری کرد.»
نولدکه نیز پس از بیان پایان کار بستام و بازگشت یاران او به دیلم، نوشته است:»از آن هنگام قزوین به صورت دژی استوار در برابر دیلمیان در آمد» خسروپرویز بعدها به سبب دلاوری و روحیه سلحشوری دیلمیان، 4000 تن از جنگاوران دیلم را به استخدام خود در اورد و آنان را جزو خادمان و گارد مخصوص خوی قرار داد. این گروه پس از خسرو پرویز در ارتش ایران باقی ماندندو به هنگام یورش اعراب مسلمان به ایران، در سپاه رستم فرخزاد با تازیان به نبرد پرداختند.

Posted in تاریخ | برچسب‌ها: , , , , , , | Leave a Comment »

قلعه لَمیرمحله آستارا

Posted by صابر در مارس 16, 2010

در جنوب روستای لمیرمحله از توابع بخش مرکزی دهستان ویرمونی آستارا، بر بلندای کوهی، آثاری از قلعه لمیرمحله به چشم می خورد. نام قلعه بر گرفته از نام روستایی در آن حوالی است و راه دسترسی به آن جاده ی آستارا – اردبیل است. پس از عبور از روستای لمیرمحله به سمت شمال، و با طی مسافت تقریبی 2600 متر از داخل بوته ها و درختان جنگلی می توان به قلعه رسید.

در اطراف این قلعه سه خندق به شکل دایره ای در ابعاد تفاوت به چشم می خورد. عرض هر یک از خندق ها 1/5 تا 2 متر است. ارتفاع خندق ها به علت جمع شدن خاشاک در ان ها به درستی مشخص نیست.

مصالح به کار رفته در ساخت این قلعه، سنگ های کوهی و رودخانه ای به همراه ملاط گِل است. این مصالح در اطراف آن پراکنده اند. از بنای قلعه چیزی باقی  نمانده و بیش تر آن بر اثر شرایط جوی و حفاری های غیر مجاز از بین رفته.

هر چند قلعه لمیر محله در نقطه ی حساس و مهم واقع شده بود، ولی می توان آن را پناهگاهی مناسب در مواقع هجوم دشمنان نیز دانست.

Posted in تاریخ, جغرافیا، گردشگری | برچسب‌ها: , , , , , , , , | Leave a Comment »

قلعه راستَ ژیه رضوانشهر

Posted by صابر در مارس 5, 2010

در فاصله 2600 متری روستای زندان خِل دهستان ارده از توابع بخش پره سر شهرستان رضوانشهر، در 300 متری شمال جاده و در ارتفاع 1570 متری نسبت به سطح دریا، بقایایی از یک قلعه دیده می شود. که این قلعه به راستَ ژیه معروف است.

ابعاد این قلعه چهل×پنجاه متر است و بر روی تپه کوتاهی که 10 متر نسبت به زمین های اطراف خود بلندتر است، قرار دارد. بقایایی از دیوارهایی که به صورت خشکه چین ساخته شده، در بخش غربی تپه مشاهده می شود. هم چنین در منتی الیه دیواره ی ضلع غربی، جایی که شیب قلعه شروع می شود، آثاری از خاک حرارت دیده مشاهده می شود. آجرهایی که در ساخت قلعه به کار رفته احتمالاً از همین قسمت تهیه می شده اند. مصالح قلعه از سنگ لاشه و ملاط آن گل است.

با توجه به موقعیت قلعه، می توان گفت که این قلعه جزء قلعه های راهداری بوده است و از آن جا عبور و مرور کاروانیان را کنترل می کردند.

Posted in تاریخ, جغرافیا، گردشگری | برچسب‌ها: , , , | 1 Comment »