می گیلان

تاریخ, موسیقی, فرهنگ, جغرافی, زبان, شعر و مسایل روزمره گیلان

Archive for ژانویه 2010

تاریخ گیلان – بخش 21- دوران ساسانیان

Posted by صابر در ژانویه 30, 2010

در سال 224 میلادی، اردوان پنجم، آخرین پادشاه دودمان اشکانی، در جنگی با اردشیر ساسانی که در این زمان قیام کرده بود، از او شکست خورد و کشته شد و بدین سبب سلسله اشکانی در ایران سقوط و ساسانیان بر روی کار آمدند.

اردشیر در آغاز دوران پادشاهی اش، امیران و شاهان محلی را به همراهی خود دعوت نمود و کسانی که دعوتش را نمی پذیرفتند نیز با خونخواری هر چه تمامتر از سر راه خود بر می داشت. به نوشته ابن اسفندیار اردشیر بیش از 90 تن از فرمانروایان محلی را از دم تیغ گذراند. در راه رسیدن به این قدرت او حامیان قدرتمند مذهبی را در رکاب داشت، کسانی که ساسانیان را بر روی کار آوردند، آنها را به جلو هدایت کردند و در آخر نیز باعث نابودی آنان و تباهی زندگی مردم در دوره سلطنت ساسانیان شدند. تنسر نیز نامه هایی در همین راستا به فرمانروایان بخش های مختلف ارسال می کرد، از جمله به گشنسب – شهریار گیلان و طبرستان – نیز نامه ای ارسال کرد. ابن مقفع در دیباچه ی ترجمه عربی نامه ی تنسر چنین نوشته است:

» از اردوان در آن عهد عظیم تر و با مرتبه تر، جشنسف شاه برشوارگر و طبرستان بود… اردشیر با او مدارا می کرد و لشکر به ولایت او نفرستاد و در معالجه مساهله و مجامله نمود تا به مقاتله و مناضله نرسد.»

گشنسب با فرستادن نامه ای به تنسر، با پذیرش درخواست او به پشتیبانی ازاردشیر برخاست. تنسر در نامه ای دیگر به گشنسب نوشت:

«از جشنسف، شاه و شاهزاده طبرستان و پرشواذگر جیلان و دیلمان و رویان و دنباوند(دماوند) نامه پیش تنسر، هیربد هرابده رسید، خواند و سلام می فرستد و سجود می کند»

از این نامه ارزش و اهمیتی که تنسر برای شهریار گیلان و دیگر ایالات پشتخوارگر قائل شده است، کاملا آشکار است. گشنسب پس از دریافت نامه ی تنسر و مطمئن شدن از امنیت جان خود، نزد اردشیر رفت و فرمانبرداری خود را از خاندان ساسان اعلام کرد. اردشیر نیز با احترام با وی برخورد نمودو حکومت گیلان و طبرستان و سایر ایالات پشتخوارگر را بار دیگر به او واگذار کرد و فرمانروایی بر این پهنه بزرگ در خاندان گشنسب به رسمیت شناخت. به این ترتیب گیلان و طبرستان با این اقدام از حملات اردشیر در امان ماندند.

از تحولات مهم گیلان در دوران ساسانیان، قدرت گرفتن اقوامیست که در تاریخ، در منابع عربی و فارسی، به گیلی و دیلمی مشهور شدند. در این دوره از دیگر اقوام گیلانی کمتر ذکری به میان می آید و در بیش تر گزارش های تاریخی، از گیل ها و دیلمیان- که از اواخر دوره اشکانی در نواحی جنوبی دریای کاسپین قدرت و اهمیت یافته بودند – سخن به میان آمده. البته درباره پیشینه ی این دو قوم در دوران پیش از ساسانیان و ریشه و تبار انان هیچ گونه آگاهی دقیقی وجود ندارد. نام گیل ها در زبان پهلوی، گِل(گِلای همان گیل که در زبان گیلکی هست و کلا منظور جلگه نشین است، کسانی که روی گل می زیستند) ثبت شده است. پلین، نویسنده قرن اول میلادی بر این باور است که گل ها همان کادوسیان هستند. همچنین ژ. دوسنت کروا که در اثر خود به نام تحقیقات تاریخی و جغرافیایی درباره سرزمین ماد، درباره ی کادوسیان اطلاعات با ارزشی جمع آوری کرده، نوشته است دنیس لو پیریژت از قوم کادوسی با نام گل سخن گفته است. بارتولد، خاورشناس روسی در اثر معروفش جغرافیای تاریخی ایران می نویسد: «در عهد قدیم سکنه ی گیلان را کادوسیان تشکیل می دادند… همین قوم یا قسمتی از آن را گیل … هم می نامیدند»

سر آرنولد ویلسون در کتاب خصائل ملی و نژادی ایران، اقوام گلای و کادوسی را از ساکنان نخستین ایران به شمار اورده است. برخی دیگر از نویسندگان گیل ها و دیلمیان را از یک ریشه و نژاد دانسته اندو شاید چنان که بطلیموس، جغرافی دان معروف یونانی نوشته، اینان از تیره های ماد بوده اند و یا نسبتی به آن قوم داشته اند. شیخ محمد مردوخ کردستانی در کتاب تاریخ کرد و کردستان، دیلمیان و گیل ها از طوایف قدیم ماد معرفی کرده و بر این  باور است که زبان قدیم دیالمی ها با زبان زازا و اورامی تقریباً یکی است.

بدین گونه گروهی گیل ها و دیلمیان را از ساکنان اولیه گیلان پیش از ورود آریائیان معرفی می کنند و گروهی دیگر آنان را از شاخه ها و تیره های آریایی به حساب می آورند. اما قراین و شواهد تاریخی بیش تر بیانگر آن ند که این دو قوم در پی هم زیستی و ادغام تیره ها و نژادهای بومی با مهاجران آریایی پدید آمده اند. گیل ها و دیلمیان پس از آن که آماردها بر اثر حمله فرهاد اشکانی و کوچ اجباری شان به آن سوی البرز رو به ضعف گذاشتند، در گیلان قدرت گرفتند. در این میان بیش از گیلها، دیلمیان – که پیش تر قدرت آمارده مانع از گسترش قدرتشان شده بود – در نواحی جنوبی در یای کاسپین اهمیت و آوازه یافتند و در دوره ی ساسانیان تمامی گیلان کنونی و بخشی از سرزمین های مجاور گیلان، به نامی که خارجیان آنها بر انان گذاشتند یعنی دیلمان یا دیلمستان خوانده می شد که معنی آن می شود دشمنان سرسخت و چیزی شبیه این.

احمد کسروی درباره گیل ها و دیلمیان در زمان ساسانیان نگاشته است:

«این دو تیره(گیل ها و دیمیان) گویا از یک ریشه و نژاد بودند… در زمان ساسانیان و اوایل اسلام… دو تیره مذکور از هم جدا و دیلمان یا تیره دیلم از هر حیث بزرگ تر و معروف بوده اند و از این رو، سراسر ولایت را به نام ایشان دیلمان یا دیلمستان خوانده {و} چه بسا که همه مردم انجا (گیلان را نیز) دیلم می نامیدند. از اینجاست که در نوشته های دوره ساسانی و اویل اسلام کمتر به نام (گیل) بر می خوریم و بیشتر نام (دیلم) یا (دیلمان) است. همچنان که اکنون برعکس آن دوره ها سراسر ولایت به نام (گیلان) معروف … است. دیلمان مردم جنگی و دلیر و در فن رزم به مهارت معروف بودند و از نخست در پناه جنگل و کوهستان خود که از سخت ترین و استوارترین قطعه های ایران است، خودسر و آزاد زیسته، زیر فرمان حکمرانان و پادشاهان ایران کمتر می رفتند، بلکه – چنان که مورخان صدر اسلام نگاشته اند – در زمان ساسانیان ( وشاید در روزگار اشکانیان و هخامنشیان هم) این مردم نه تنها فرمان پذیر و باج گذار پادشاهان ایران نبوده اند، خودسر و یاغی می زیستند، بلکه چه بسا که از کوهستان خود بیرون تاخته، در شهرها و ولایت ها تا هر جا که می توانستند به چپاول و تاراج می پرداختند و حکمرانان ایران دست بر سرزمین آنان نداشته، ناگزیر دژهایی ساخته و لشکرهایی در برابر آن طایفه نشانده بودند»

مثل این که کسی نبود به اقای کسروی بگوید جایی که جدا از جای دیگرست، یاغی نیست. وگرنه تمام دنیا یاغی اند. انگار که گیلانیان شورشی بودند!

نویسندگان دوران بعد از اسلام چون بلاذری، ابن اثیر، مسعودی و یاقوت حموی در آثار خود از آوازه و روحیه سلحشوری دیلمیان در دوران باستان و دوران پس از اسلام بارها یاد کرده اند. به نوشته این مورخان در دوره ساسانیان دیلمیان بارها بر ضد شاهنشاهان ساسانی به نبرد برخاستند. از همین رو، پادشاهان این سلسله با برپاداشتن دژها و پادگان ها در پیرامون سرزمین دیلم کوشیدند تا از تازش های آنان جلوگیری کنند. به نوشته مسعودی، ساسانیان در شهر چالوس قلعه ای بلند و بنایی بزرگ نهادند و پیوسته لشکری آماده ی جنگ با دیلمیان در آن جا مستقر ساختند. همچنین بنا به روایات تاریخی، همیشه سپاهی از ایرانیان در قزوین – که یک پادگان و شهری نظامی به شمار می رفت – حضور داشتند تا از تازش های دیلمیان به قلمرو دولت ساسانی جلوگیری کنند.

چنانکه بسیاری از پژوهشگران تاریخ ایران یاد آور شده اند، در سراسر دوران طولانی سلطنت ساسانیان(224 تا 652 میلادی) گیل ها و دیلمیان – جز یکی دوبار که در پی شکست از ساسانیان پذیرای فرمان آنان گشتند – استقلال و آزادی نسبی خود را حفظ نمودند. کلمان هوار به استقلال ساکنان حوزه ی جنوبی دریای کاسپین به عت دوری آنان از تیسفون، پایتخت دولت ساسانی اشاره کرده و درباره ی گیلان دوره ی ساسانی نوشته است:

«اعیان گیلان با پرداخت خراج، خود را در برابر حملات بیگانه نگه می داشتند و مدت های دراز به استقلال در حوزه ی قدرت خود حکومت می کردند»

وی در ادامه از حضور جنگاوران گیلی و دیلمی در ارتش ساسانی سخن به میان آورده و نوشته است:

«دوشادوش اسواران ایران، سپاهیان کمکی نیز می جنگیدند که آن ها هم افواج سوار بودند. نیروهای کمکی ساسانی همانند دوره ی هخامنشی از اسواران زمین دار تشکیل می گردید و فرماندهی آن ها با شاهزادگان محلی بود. از ان جمله بودند سکاهای سیستان، گیل های گیلان، دیلمیان ناحیه دیلم جنوب کوهستانی گیلان که مهارتشان بیشتر در شمشیر زنی، نیزه اندازی و به کار بردن خنجر بود تا تیر اندازی»

کولسینکف، مورخ روسی درباره ی ایالات کرانه ی جنوبی دریای کاسپین در دوره ی ساسانیان نوشته است:

«شهرستان های کرانه های جنوبی خزر – گیلان، دیلم و طبرستان – هر چند که همواره در قلمرو ساسانیان نبودند، اما وابستگی زیادی به ساسانیان داشتند… آن ها بیشتر مخالفین قابل ملاحظه ساسانیان بودند و شهرهای ری و قزوین در این بخش امپراتوری، نقش استحکامات دفاعی را داشتند. شهرستان های کرانه های خزر، به رغم خصومت، پیوسته سپاهی اجیر برای ارتش ساسانیان می فرستادند که سپاهیان سلحشوری بودند»

وی همچنین درباره ی دیلمیان در دوره ی ساسانیان نوشته است:

«دیلم در پرتو وضع مناسب جغرافیایی، در سده های بسیار استقلال خود را در قبال همسایگان نیرومندش نگه داشت. دیلمیان از ساسانیان خوششان نمی امد و همواره آماه بودند از دشمنان ان ها پشتیبانی کندد. اما این نکته مانع از آن نبود که هم چون مزدور در میان سپاه ساسانیان به خدمت در آیند. طبق اطلاعاتی که بلاذری می دهد، گارد خسرو دوم از چهار هزار تن از مردم دیلم تشکیل شده بود»

این ها همه سخنانی بود که از کتب نقل کردم، ولی عقیده خودم بر این است که گیل ها و دیلمیان دو طایفه از قوم بزرگ امارد بودند. منتهی آن هایی که به نام دیلمی معروف شدند آماردهایی بودند که در کوهستان زندگی می کردند(ماندند)، آنانی که گیل معرفی شدند فکر می کنم که به خاطر زندگی کردن در جلگه و در واقع روی گیل یا همان گل در زبان فارسی، گیل آمارد شده باشند و گیل آمارد امروزه شده است گیله مرد. در رابطه با استقلال اینان که بعدها بیشتر بحث خواهد شد فعلا باید عرض کنم که من فکر می کنم جز در پاره ای از مقاطع این قوم(مردمان این ناحیه یا همان اماردها از نظر خودم) مستقل بودند و همیشه در مقابل سپاهیان خارجی ایستادگی می کردند. نکته ای که همیشه دلاوری این مردمان را با حاشیه می برد این است که یک عده می گویند کوهستان عامل دفاع در برابر بیگانگان بود. این ها باید فکر کنند که اسکندر مازندران را فتح کرد، مگر آن کوهستان نداشت، از راه مازندران به گیلان حمله کرد، مگر ان جلگه نبود، گرگان (هیرکانی) هم که همیشه دست ایرانیان بود، آیا آن ها نمی توانستند با کشتی و از راه دریا به این طرف بیایند و کوه ها را دور بزنند، بحث بر سر چیز دیگری بود، روس ها هم یک بار از راه دریا به گیلان حمله کرده بودند و آخر سر فرار کردند. کوهستان یکی از عوامل بود، عامل اصلی مردم گیلان بودند که از همه عوامل خوب استفاده می کردند و چون برتری همه جانبه داشتند نسبت به بعضی ها، آن ها هم اینان را دیو می گفتند، چنان که سواد و ساخت و ساز و خیلی چیز ها را از این دیو ها آموختند.

Posted in تاریخ | برچسب‌ها: , , , , | 7 Comments »

گیله اوخان 6

Posted by صابر در ژانویه 27, 2010

شیون فومنی گیله اوخان

گیله اوخان یک منظومه گیلکی سروده مرحوم شیون فومنی، شاعر نامدار گیلانی و گیلک است.

آنچه در این جا برای دانلود آماده کرده ام، نوار شماره پنج، یعنی گیله اوخان 6 است.

دانلود:

1-پنج غزل

2-بیست دو بیتی

Posted in موسیقی, شعر | برچسب‌ها: , , , , , | 5 Comments »

گیله اوخان 5

Posted by صابر در ژانویه 25, 2010

شیون فومنی گیله اوخان

گیله اوخان یک منظومه گیلکی سروده مرحوم شیون فومنی، شاعر نامدار گیلانی و گیلک است.

آنچه در این جا برای دانلود آماده کرده ام، نوار شماره پنج، یعنی گیله اوخان 5 است.

دانلود:

1-گءشه دمرده(عروس غرق شده)
2-دو بیتی

Posted in موسیقی, شعر | برچسب‌ها: , , , , , | 3 Comments »

گیله اوخان 4

Posted by صابر در ژانویه 24, 2010

شیون فومنی گیله اوخان

گیله اوخان یک منظومه گیلکی سروده مرحوم شیون فومنی، شاعر نامدار گیلانی و گیلک است.

آنچه در این جا برای دانلود آماده کرده ام، نوار شماره چهار، یعنی گیله اوخان 4 است.

دانلود:

1-انم

2-بی بی، بی چادوری

3-رخش

4-هیچ

Posted in موسیقی, شعر | برچسب‌ها: , , , , , | Leave a Comment »

گیله اوخان 3

Posted by صابر در ژانویه 23, 2010

شیون فومنی گیله اوخان

گیله اوخان یک منظومه گیلکی سروده مرحوم شیون فومنی، شاعر نامدار گیلانی و گیلک است.

آنچه در این جا برای دانلود آماده کرده ام، نوار شماره سه، یعنی گیله اوخان 3 است.

دانلود:

1-قبله نما

2-وطن

3-میرزا

4-میز قانچی

5-تنگ لنگ

6-گاب

Posted in موسیقی, شعر | برچسب‌ها: , , , , , | 3 Comments »