می گیلان

تاریخ, موسیقی, فرهنگ, جغرافی, زبان, شعر و مسایل روزمره گیلان

Archive for آوریل 2010

مهاجران گیلک

Posted by صابر در آوریل 28, 2010

یکی از آشنایان به من گفت در یکی از برنامه های زنده  شبکه استانی قزوین(فکر کنم شب های مینو دشت بود که) پیر مردی گفت: خدا این رشتی ها رو لعنت کنه، اومدن قزوینو پر کردن … (همین طور داشت حرف انتقادی می زد که صداش قطع شد) ، مجری شتابزده و خجالت زده گفت حاج آقا!!! این چه حرفیه شما می زنید، شهرک و کار هست اون ها هم میان می خرن دیگه، مادر منم رشتیه! چرا توهین می کنی؟! پیرمرد: نهههه، من از اون نظر نمی گم، این ها اومدن قزوین با ما فارسی حرف زدن لهجه قزوینی رو از بین بردن…

براستی چرا این همه گیلانی وقت کار کردنشان که می رسد از گیلان مهاجرت می کنند؟!

Posted in مسائل روزمره | 6 Comments »

تاریخ گیلان – بخش 24- گیل گیلان شاه

Posted by صابر در آوریل 23, 2010

بعد از خسروپرویز تا روی کار آمدن یزدگرد سوم(632-652 م)، آخرین شاه دودمان ساسانی، دولت و دربار ایران سخت دچار آشوب و بحران گردید. چنان که مورخان نوشته اند، پس از کشته شدن شیرویه، پسر و جانشین خسروپرویز به دست درباریان، در مدت 4 سال 12 تن در تیسفون خود را شاه ساسانی خواندند. در این مدت، ساکنان نواحی جنوب کاسپین به حال خود رها شدند و مقدمات لازم برای تجدید استقلال کامل آنان بار دیگر فراهم شد. در ادامه ی این فرایند و در واپسین سال های فرمانروایی ساسانیان که امپراتوری ایران به دلیل ضعف و سستی دولت و دربار ساسانی از سوی تازیان مسلمان در جنوب باختری و ترکان از سوی شمال خاوری مورد تاخت و تاز قرار گرفته بود، خاندان گیلان شاه در گیلان و سپس تمامی گستره ی پشتخوارگر قدرت گرفت. درباره ی این خاندان که پس از خاندان گشنسب شاهان و سوخرائیان مهم ترین خاندان حکومت گر پشتخوارگر به حساب می آیند، در منابع تاریخی پس از اسلام کمابیش سخن به میان آمده است. بر اساس اطلاعات موجود در این منابع، ریشه و تبار دودمان گیلان شاهان به جاماسب، برادر قباد اول ساسانی می رسد. پس از آن که برادر قباد او را در سال 499 میلادی از سلطنت خلع کرد، وی به فرمانروایی ارمنستان، آذربایجان و دربند گماشته شد. پس از مرگ وی، فرزندش نرسی و بعد از نرسی، فرزند او فیروز در آن حدود به حکومت پرداختند. فیروز در ادامه ی فتوحات پدرش، پس از چیرگی بر بخش هایی از کناره های شمالی دریای کاسپین، استپ های جنوبی روسیه و سرزمین های اسلاو نشین خاور اروپا، در اندیشه چیرگی بر گیلان بر آمد و «به قهر و غلبه تا به حد گیلان مستولی شد و سال ها در آن بلاد کوشش نمود.عاقبت مردم گیلان طوعاً و کرهاً به متابعت او گردن نهادند. از شاهزادگان گیلان زنی بخواست. از آن عورت او پسری آمد، جیلان شاه نام نهادند…»(مرعشی).
پس از مرگ فیروز، گیلان شاه بر تخت پدر نشست:»چون نوبت تاجداری به جیلان شاه رسید، او را نیز اسباب جمعیت به حاصل آمد، زمان مساعدت نمود و روزگار موافقت کرد تا او را پسری آمد خجسته طلعت، ماه پیکر، او را جیل بن جیلان شاه نام کردند! (نامگذاری عربی در وسط گیلان) بعد از پدر چون نوبت تاجداری و شهنشاهی بدو رسید، تمامی ملک پدر به تخصیص جیل و دیلم مسخر فرمان او شد»
گیل گیلان شاه، که به نیروی رزمی گیل ها و دیلمیان دلگرم بود، بر آن شد تا بر طبرستان دست یابد: «تا این دعوی بر دماغ او قرار گرفت خواست که طبرستان وقوفی حاصل کند. بعد از تفکر بسیار رایش بدان قرار گرفت که اسباب ترتیب ممالک مضبوط گردانیده نایب کافی را که محل اعتماد بود، به گیلان نصب فرماید و چنان که غیری را بر آن وقوف نباشد و خود متوجه طبرستان گردد. بنابر آن چند سر گاوان گیلی را بار کرده در پیش انداخت و مانند کسی که از سبب وقایع  ظلم و تعدی جلای وطن کرده باشد، پیاده متوجه طبرستان گشت و پیوسته با مردم طبرستان صحبت ها داشتی و با ملوک و حکام اختلاط نمودی. چون خاص و عام از او بزرگی و علو همت مشاهده می کردند، همه با او بنیاد موافقت نمودند و او را گاوباره لقب دادند…)
بر پایه نوشته های «ابن اسفندیار»، «اولیاء الله آملی» و «مرعشی»، گیل گیلان شاه در درگاه آذرولاش – که از سوی دولت ساسانی بر طبرستان فرمان می راند- مقام بزرگی یافت و معتمد و مشاور او شد و «از بسیاری دانش در وقایع و حروب که حاکم ولایت را خصمان اتفاق می افتاد، گاوباره تدبیرهای با صواب کردی و رای های نیک زدی و در مقام قتال و جدال شجاعت ها نمودی، تا در طبرستان نزد بزرگان مشارالیه و معتمد علیه گشت…»
هنگامی که اعراب مسلمان به ایران یورش آوردند، ترکان نیز با استفاده از آشفتگی دولت و دربار ساسانی، به خراسان و طبرستان حمله ور شدند. آذرولاش برای راندن ترکان سپاهی بزرگ آراست. گیل گیلان شاه در سپاه طبرستان فداکاری ها و دلاوری های فراوان نمود و به کمک آذر ولاش ترکان را شکست داد و پس راند. به دنبال آن، آوازه ی او در تمامی طبرستان پیچید و قدر و منزلت او دو چندان شد:
گیل گیلان شاه روزی نزد آذرولاش رفت و اجازه گرفت به گیلان عزیمت کرده و اسباب و اثاثیه و بچه های خردسالش را بیاورد. به محض رسیدن به گیلان لشکری فراهم ساخت و سپس روی به طبرستان نهاد. آذر ولاش از این جریان اطلاع یافت و پیکی به مداین نزد یزدگر، آخرین پادشاه ساسانی فرستاد او را آگاه گردانید. یزدگرد جواب داد این شخص کیست و منظورش چیست؟ آذرولاش او را مردی بی نام و نشان معرفی کرد. اما یزدگرد این حرف را نپذیرفت و موبدان را احضار کرده از آنان استفسار نمود. افرادی که به حال گاوباره آگاهی داشتند، گفتند او از نوادگان جاماسب و از عموزادگان پادشاه ایران است. در چنین وقتی خطر اعراب ما را تهدید می کند، رنجانیدن او به صلاح ما نیست. حکومت طبرستان را به او بسپار و تسلیم فرمان وی شو. آذرولاش به فرمان عمل کرد و طبرستان به تصرف جیل بن جیلان شاه معروف به گاوباره درآمد. گاوباره هدایایی به دربار یزدگرد فرستاد و یزدگرد متقابلاً اورا خلعت ارزانی فرموده به لقب فرشوارگر شاه ملقب ساخت و این گونه شد که شاهنشاه ایران تسلیم فرمان پادشاه گیلان شد.
سید  ظهیرالدین مرعشی در تاریخ طبرستان و رویان و مازندران نوشته است گیل گیلان شاه پس از وصول فرمان پشتخوارگر شاهی از سی یه گیلان(شمالی ترین نقطه گیلان در آن روزگار) تا گرگان قصر های عالی ساخته و عمارات قوی کرده و قلاع حصون ترتیب داد، اما دارلملک او در گیلان بود… او پانزده سال در طبرستان حکومت کرد..با نام نیک…).
بدین گونه گیل گیلان شاه با کنار زدن آذرولاش، بر طبرستان و رویان چیره شد و با به رسمیت شناخته شدن فرمانروایی او بر سرزمین پشتخوارگر از سوی یزدگرد سوم، تمامی نواحی جنوبی دریای کاسپین به زیر فرمان او درآمد. گیل گیلان شاه پس از آن پایتخت خود را از مازندران به گیلان انتقال داد. گویا بلافاصله پس از لشکر کشی به مازندران تغییر پایتخت داده بود به مازندران و بعدا دوباره پایتخت را به گیلان و به روایتی به فومن آورد و فرزند بزرگ خود، دابویه را به عنوان ولیعهد و اسپهبد پشتخوارگر به طبرستان فرستاد. وی پس از آن که یزدگرد سوم در سال 32 ق در مرو به قتل رسید، با استقلال تمام بر سرزمین های گیلان، دیلمان، رویان، طبرستان و گرگان فرمان راند.

Posted in تاریخ | برچسب‌ها: , , , , , , , | 1 Comment »

از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس نما

Posted by صابر در آوریل 17, 2010

این پروژه پل رو گذر یخسازی رشت، فکر کنم زمستان 87 شروع شد.

فیخسازی، پاییز 88

یخسازی، پاییز 88

یخسازی، بهار 89

یخسازی، بهار 89

یخسازی، پاییز 88

یخسازی، پاییز 88

یخسازی، بهار 89

یخسازی، بهار 89

صد سال بعد… هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است:

یخسازی، بهار 89

1000 سال بعد

هزار سال بعد، خبرنگار واحد نمونه استانی باران(تا آن زمان گیلکی را این شبکه نابود کرده): بینندگان عزیز، ما الان در سال 2389 با کمی تاخیر (در حدود 1000 سال فقط) شادهد افتتاح این پل هستیم، و این هم اولین ماشینی که از روی این پل عبور می کنه، هر چند الان تمام دنیا از ماشین های پرنده استفاده می کنه، ولی ما در کشور سعی کردیم صنعت خودو رو حفظ کنیم و الان پیکان مدل پیشرفته ای داریم، این ها همه و جلوگیری از واردات خودرو، باعث شکوفایی ضنعت خودرو کشورمان شده….

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــام

پس از چند دقیقه:

بینندگان عزیز متاسفانه پل سقوط کرد…

Posted in مسائل روزمره | 19 Comments »

خوشگل کور

Posted by صابر در آوریل 11, 2010

کورکه فاصله تا پیرمردای فقط اینفر بو، ایته چوبی نیمکتˇ سر، ایته فواره جلو، پیرمردای کوره واپرسی:
– غمگینی؟
– نه .
– موطمئنی ؟
– نه .
– چرا وانگ زنی ؟
– می رفیقان مرا دوست ناریدی .
– چره ؟
– چون خوشگل نیم .
– قبلا انه ترا بوگوفتید؟
– نه .
– ولی تو خوشگلترین دوختری ایسی که من تا هسا بیدم .
– راست گی ؟
– اها، از ته می قلب انه گم.
کور ویریشته، پیرمرداکه ماچی بدا، بدووسته بوشو خو رفیانه ورجا، شادˇ شاد.
چن دقیقه بعد، پیرمردای خو ارسویه(اشکانه) پاکا کوده، خو کیفا بازا کود، خو سیفیدˇ عصایه اوساده را دکفته بوشو…

ا متنا اینفر به فارسی قبلا مره اوسه کوده، منم گیلکی بوکودم.

Posted in داستان, زیان گیلکی | 12 Comments »

چند اصطلاح و کنایه در زبان گیلکی

Posted by صابر در آوریل 7, 2010

âxar.a tusk∂ a
آخر توسکه
آخرین بچه، ته تغاری

âlox fak
آلوخ فک
موی آشفته مثل آشیانه عقاب

âhin čakan
آهین چکن
پرگو و وراج

abun dumâq
ابون دوماغ
بینی دراز-طوطی بینی(ابون = غاز سیاه هوایی)

aldamug
الدموج
زن ولوله جادو و داد و فریادی که گویی جن لگد کرده است.

ow konus
او کونوس
آدم یا هر چیز بی ارزش

bâzâr šu
بازار شو
پسر بزرگ خانواده که برای خرید به بازار می رود

bâqala pač
باقلا پچ
پغل بی ارزش

bapust∂ moqan∂ a
بپوسته مورغانه
آدم بی خاصیت

baništ∂ lâku
بنیشته لاکو
دختر ترشیده

pas kun.a qâb
پس کون قاب
بچه ای که به او توجه نمی شود – کسی که آخر همه می آید

palat valg
پت ولگ
بی ثبات و عضو حزب باد

puč.a âquz
پوچ آغوز
بی خاصیت و پر ادعا

čâl bâš
چال باش
کسی که سر پهن و بی مو دارد(نوعی ماهی خاویاری)

halab sar
حلب سر
کچل و تاس

xâš vâlis
خاش والیس
پاچه خوار – پس مانده خور

xuk bârd∂ a
خوک بارده
عصبانی – گرفته و معترض

xoj pasar
خوج پسر
بی هویت (خوج = گلای وحشی)

dâl gardan
دال گردن
دراز بی خاصیت

dâr bârd∂ a
دار بارده
بی هویت و قد بلند

das ji basât∂ a
دس جی بساته
نازک نارنجی

sang.a xoj
سنگ خوج
بی خاصیت و انعطاف پذیر

siftâl kamar
سیفتال کمر
کمر باریک و زیبا

sandoq sari
صندوق سری
ته تغاری و بچه آخر

kaftâl šâl
کفتال شال
پیر و سالخورده

kun barânde xoš
کون برانده خوش
الکی خوش – پز عالی جیب خالی

lâfand bâz
لافند باز
حیله گر و دودوزه باز

maei xâš
مئی خاش
لاغر و استخوانی

mall∂ maj
مله مج
گدا

naft.a ban∂ a
نفته بنه
سیاه چرده

yatim čirak
یتیم چیرک
بی کسو بی یار

atik patik
اتیک پاتیک
بچه های کوچک – اجیک مجیک

buz gâlaš
بوز گاش
شغل بی ارزش – بز چران

pâlon duj
پالون دوج
خیاط ناشی

palâ xor
پلا خور
عیال و افراد تحت تکفل

tâtum baze
تاتوم بزه
موذی و آب زیرکاه

tar.a piski
تر پسیکی
ریزه میزه – فسقلی

tar tanguli
تر تنگولی
شاداب و نوجوان

task.a dil
تسکه دیل
تنها و بی کس (تسک = ظرف خالی)

čâr vâdâr
چار وادار
بی ادب و بی فرهنگ

čar šanba bâzâr
چارشنبه بازار
شلوغ و آشفته

češte xor
چشته خور
بدعادت و دله

xuk kula
خوک کوله
پر ادعا و نجوش

das foku
دس فوکو
انعام و دست خوش

dakata kâr
دکته کار
کاری که چاره و گریزی از آن نیست

zeytun tošk
زیتون توشک
آلت تناسلی مرد

sar vâmuj
سر واموج
آب بیار، آتش بیار، پذیرایی کننده در مهمانی ها

šâl arusi
عروسی بی نمک و بی حساب و کتاب

qurâb či
قوراب چی
دروغگو و چاخان

gadâ bahâr
گدا بهار
فقر و نداری – سیا بهار

gadâ kun
گدا کون
فقیر و خسیس

gow dakata bâzâr
گو دکته بازار
محل آشفته و بی در و پیکر

murqa lona
مورغه لانه
زیب پلوار

mul kuta
مول کوته
حرامزاده

این مطلب در دو بخش در مجله گیله وا، در شمارگان 105 و 106 تحت عنوان آخرین یادگار به قلم محب الله پرچمی چاپ شده بود.

Posted in فرهنگی, زیان گیلکی | برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , | Leave a Comment »